دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۳۶

مولوی
شاد آنکه جمال ماهتابش ببرد ساقی کرم مست و خرابش ببرد
می آید آب دیده می ناید خواب ترسد که اگر بیاید آبش ببرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در فضایی از شوریدگی، شوق و دلبستگی شدید به محبوب سروده شده‌اند که در آن، مرزهای عقل و هوشیاری با ورود به عالم عشق و جذبه فرو می‌ریزد. نگاه شاعر به هستی، نگاهی است که در آن زیباییِ عالم‌گیر محبوب و حضورِ قدسی ساقیِ جان، آدمی را از خویشتنِ خویش برون می‌کشد و به مرحله‌ای از فنای عاشقانه می‌رساند.

در بخش دوم، شاعر تصویری تأثربرانگیز از شب‌های هجران و بی‌خوابی‌های ناشی از دوری ترسیم می‌کند. در این تصویرسازی، اندوه و گریه چنان بر جان عاشق مستولی گشته که گویی سیلابِ اشک، تهدیدی برای غرق کردنِ هستیِ اوست و خواب که مرهمی برای رنج‌هاست، از بیمِ این غرق‌شدگی، به چشمِ عاشق راه نمی‌یابد.

معنای روان

شاد آنکه جمال ماهتابش ببرد ساقی کرم مست و خرابش ببرد

خوشا به حال کسی که زیباییِ درخشانِ همچون ماهِ محبوبش، او را از خود بی‌خود کند و ساقیِ بخشنده، او را در حالی که از عشق سرمست و از قیدِ عقل رها گشته است، به عالمِ فنا ببرد.

نکته ادبی: جمال ماهتاب استعاره از انوارِ جمالِ محبوب است و خراب در اینجا به معنایِ فروریختنِ بنیانِ خودخواهی و عقل در اثرِ مستیِ عشق است.

می آید آب دیده می ناید خواب ترسد که اگر بیاید آبش ببرد

اشک‌های چشمانم پیوسته جاری است اما خواب به چشمانم نمی‌آید؛ زیرا می‌ترسم اگر خواب به سراغم بیاید، سیلابِ این اشک‌ها مرا غرق کند و با خود ببرد.

نکته ادبی: جناس میان می‌آید و می‌ناید (نیاید) و تکرار واژگانی که بر تداومِ گریه تأکید دارد، شدتِ بی‌قراری را نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

استعاره جمال ماهتاب

تشبیه زیباییِ محبوب به درخششِ ماه که نوری‌ست هدایتگر و در عین حال رباینده‌یِ هوش.

تضاد و جناس می‌آید / می‌ناید

تضاد در فعل که بر تداومِ گریه و نیامدنِ خواب تأکید دارد.

مبالغه آب دیده ... آبش ببرد

اغراق در کثرتِ اشک به اندازه‌ای که گویی سیلابی مهلک برای غرق کردنِ عاشق ایجاد کرده است.