دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۳۰

مولوی
سر مستان را ز محتسب ترسانند شد محتسب مست همه میدانند
این مردم شهر ما اگر مردانند این مستان را چرا گرو نستانند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر به نقد ریاکاری و دوگانگی در رفتارِ صاحبان قدرت و مدعیانِ اخلاق می‌پردازد. شاعر با رویکردی طنزآمیز و انتقادی، پرده از چهره‌ی کسانی برمی‌دارد که با نقابِ قانون‌گذاری، خود گرفتارِ همان گناهانی هستند که دیگران را از آن منع می‌کنند. این فضا نشان‌دهنده‌ی تقابلِ میانِ ظاهرِ آراسته و باطنِ آلوده در جامعه‌ای است که در آن، مرزهای حقیقت و دروغ مخدوش شده است.

در بیت دوم، شاعر با پرسشی کنایه‌آمیز، غیرت و شهامتِ جامعه را به چالش می‌کشد. او از مردم می‌پرسد که اگر در ادعای اصالت و پایبندی به اصول صادق‌اند، چرا در برابر این فسادِ آشکار و ریاکاریِ مسئولان سکوت کرده‌اند و به جای برخورد با مسببانِ اصلی، منفعل مانده‌اند. در واقع این پرسش، دعوتی است به بیداری و مسئولیت‌پذیری اجتماعی در برابر نفاق.

معنای روان

سر مستان را ز محتسب ترسانند شد محتسب مست همه میدانند

مدعیانِ مذهب تلاش می‌کنند که مستان و گناهکاران را با نامِ محتسب (مسئولِ اجرای حدود شرعی) بترسانند، در حالی که همه مردم می‌دانند خودِ این محتسب نیز مست و آلوده به همان گناه است.

نکته ادبی: محتسب در فرهنگِ قدیم به مأمورِ حکومت گفته می‌شد که وظیفه‌ی نظارت بر حسن انجامِ احکام شرعی را داشت و این واژه در شعرِ عرفانی و انتقادی، نمادِ ریاکاران و مدعیانِ تزویر است.

این مردم شهر ما اگر مردانند این مستان را چرا گرو نستانند

اگر مردمانِ این شهر در ادعای غیرت و مردانگیِ خود راستگو هستند، چرا این مستان (ریاکاران که در بیت قبل به مستیِ محتسب اشاره شد) را بازداشت نمی‌کنند و به مجازات نمی‌رسانند؟

نکته ادبی: گرو نستاندن در اینجا به معنای بازداشت کردن، گروگان گرفتن یا به بند کشیدن است که کنایه از ناتوانی یا بی‌تفاوتیِ مردم در برابرِ ظلمِ مسئولانِ فاسد است.

آرایه‌های ادبی

طنز انتقادی شد محتسب مست

استفاده از تضاد برای افشای ریاکاریِ کسی که خود مأمورِ جلوگیری از گناه است اما خود به آن آلوده است.

پارادوکس (تضاد) ترساندنِ مستان توسطِ محتسبِ مست

شاعر با ترسیمِ شخصیتی که نهی از منکر می‌کند ولی خود فاعلِ آن منکر است، نوعی پارادوکسِ اخلاقی ایجاد کرده است.

کنایه مردانند

اشاره به صفتِ غیرت، شجاعت و دلیری در برابرِ ظلم، که شاعر آن را در مردمِ آن شهر جست‌وجو می‌کند.