دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۲۰

مولوی
روزیکه وجودها تولد گیرد روزیکه عدم جانب اعلا گیرد
تا قبضهٔ شمشیر که آلاید خون تا آتش اقبال که بالا گیرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه تصویری است از گذرگاه‌های سرنوشت‌ساز و روزهای تحول بنیادین که در آن همه چیز، از آفرینش هستی تا فراز و فرودهای بشری، در تقابلی میان نیستی و هستی یا رنج و کامیابی، بازتعریف می‌شوند.

شاعر با نگاهی حماسی، دو مقوله هستی‌شناسانه و رویدادهای ملموس دنیوی را به هم پیوند می‌زند تا عظمت یک دگرگونی عظیم و سیر تقدیر را به تصویر بکشد.

معنای روان

روزیکه وجودها تولد گیرد روزیکه عدم جانب اعلا گیرد

روزی که همه هستی پا به عرصه وجود می‌گذارد و آن هنگام که نیستی و عدم، مقامی بس والا و برتر می‌یابد.

نکته ادبی: تضاد میان وجود و عدم برای بیان یک دگرگونی بنیادین در هستی به کار رفته است.

تا قبضهٔ شمشیر که آلاید خون تا آتش اقبال که بالا گیرد

تا آن لحظه که قبضه شمشیر به خون آغشته می‌شود و تا زمانی که شعله‌های بخت و کامیابی به اوج خود می‌رسند.

نکته ادبی: تشبیه اقبال به آتش و استفاده از فعل بالا گرفتن برای نشان دادن اوج‌گیری قدرت و پیروزی.

آرایه‌های ادبی

تضاد وجودها و عدم

کنار هم قرار دادن هستی و نیستی برای تأکید بر تحول کیهانی و تغییر ماهیت امور.

استعاره آتش اقبال

اقبال و بخت به آتشی تشبیه شده است که می‌تواند زبانه بکشد و اوج بگیرد.

کنایه قبضه شمشیر که آلاید خون

کنایه از وقوع جنگ و درگیری‌های خونین و پرشتاب.