دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۱۸

مولوی
روزی که ز کار کمترک می آید در دیده خیال آن بتک می آید
از نادره گی و از غریبی که ویست در عین دلست و دل به شک می آید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده لحظاتِ خلوتِ شاعر و نفوذِ یادِ یار در ذهن و جانِ اوست. در زمانی که مشغله‌های روزمره فروکش می‌کند، خیال محبوب همچون حضوری ملموس در دیدگان شاعر پدیدار می‌شود.

شاعر از حیرتِ عمیقِ خویش در برابرِ کمالِ محبوب سخن می‌گوید؛ یاری که به قدری بی‌مانند و شگفت‌انگیز است که قلب را در میانِ یقینِ به حضورِ او و تردیدِ ناشی از شگفتیِ این دیدار، معلق نگاه می‌دارد.

معنای روان

روزی که ز کار کمترک می آید در دیده خیال آن بتک می آید

در روزهایی که مشغله‌های دنیا سبک‌تر می‌شود و فراغتی دست می‌دهد، تصویر آن یار زیبا و محبوب همچون نقشی در دیدگان من پدیدار می‌شود.

نکته ادبی: واژه «بتک» صورتِ مصغرِ «بت» است که برای بیانِ لطافت و زیباییِ محبوب به کار رفته و «کمترک» نیز به معنایِ فراغتِ بیشتر است.

از نادره گی و از غریبی که ویست در عین دلست و دل به شک می آید

به سببِ یگانگی و ویژگی‌های نادرِ آن یار، او در عمقِ قلبِ من جای دارد، اما با این حال، کمالِ او چنان حیرت‌انگیز است که قلبم در باورِ این حقیقت دچار تردید و شگفتی می‌شود.

نکته ادبی: «نادره‌گی» به معنایِ کمیاب بودن و بی‌همتایی است و «دل به شک می‌آید» کنایه از غلبه حیرت بر اطمینان در برابرِ عظمتِ محبوب است.

آرایه‌های ادبی

تصغیر (Diminutive) بتک / کمترک

استفاده از پسوند «ک» برای القای حسِ صمیمیت، لطافت و خلوتِ شاعرانه.

متناقض‌نما (Paradox) در عین دلست و دل به شک می‌آید

به تصویر کشیدنِ دوگانگیِ حضورِ قلبیِ محبوب و ناباوریِ عقلانی در برابرِ کمالِ او.