دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۱۷

مولوی
روزی که خیال دلستان رقص کند یک جان چکند که صد جهان رقص کند
هر پرده که میزنند در خانهٔ دل مسکنی تن بینوا همان رقص کند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار، تجلی‌گاهِ شور و مستیِ عارفانه‌ای است که در آن، جانِ آدمی در برابرِ شکوه و جلوه‌یِ خیالِ محبوب، تابِ آرام گرفتن ندارد. فضا، فضایِ حرکت و پویاییِ هستی است که در آن، مرزهایِ مادی درهم می‌شکند و جهان، هم‌گام با جانِ عاشق، به وجد و رقص درمی‌آید.

شاعر با بهره‌گیری از نمادِ رقص، پیوندِ ناگسستنیِ میانِ جانِ آدمی و جهانِ هستی را در پیوند با نغمه‌هایِ الهی ترسیم می‌کند. گویی تمامیِ ذراتِ عالم، از جمله جانِ خاکیِ انسان، در پاسخ به هر جلوه‌یِ روحانی، ناگزیر از همراهی و رقص هستند.

معنای روان

روزی که خیال دلستان رقص کند یک جان چکند که صد جهان رقص کند

یک جانِ ناتوان در برابرِ آن همه زیبایی چه کند، وقتی که صد عالم و جهان از تماشایِ آن، به شور و رقص درمی‌آیند؟

نکته ادبی: تکرارِ رقص در هر دو مصراع، بر فراگیریِ این حالتِ وجد تأکید دارد.

هر پرده که میزنند در خانهٔ دل مسکنی تن بینوا همان رقص کند

ساکنِ این تنِ خاکی و درمانده (روح)، همان دم با شنیدنِ آن نغمه، به رقص و وجد می‌آید.

نکته ادبی: مسکنی اسم فاعل به معنای ساکن و مقیم در بدن است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص رقص کردن خیال

بخشیدنِ صفتِ انسانیِ رقص به خیال و تصویرِ ذهنی که امری انتزاعی است.

ایهام پرده

اشاره به نغمه‌های موسیقی و همچنین حجاب‌های عرفانی میان جان و جهان.

تضاد و بزرگ‌نمایی یک جان و صد جهان

نشان دادن کوچکیِ جانِ عاشق در برابر عظمتِ شورِ حاصل از دیدار و گستردگیِ آن در جهان.