دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۱۶

مولوی
روزی که جمال آن صنم دیده شود از فرق سرم تا به قدم دیده شود
تا من به هزار دیده بینم او را کارم بدو دیده کسی پسندیده شود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تبلور اشتیاق وافر عاشق برای دیدار محبوب است. در این فضا، «دیدار» تنها یک عمل ساده نیست، بلکه تحولی بنیادین است که تمام هستی عاشق را در بر می‌گیرد. شاعر با بیانی شیوا، لحظه‌ی مواجهه با زیبایی مطلق را ترسیم می‌کند که در آن، جانِ عاشق از خود بی‌خود شده و سراسر وجودش به نظاره‌گرِ آن جمالِ ازلی بدل می‌گردد.

پیام اصلی این است که ارزش و اعتبارِ کارِ عاشق، نه در کوشش‌های ظاهری او، بلکه در تایید و نگاهِ محبوب نهفته است. در واقع، تنها زمانی که محبوب به عاشق می‌نگرد یا عاشق با تمام وجود به محبوب چشم می‌دوزد، هستی او رنگ حقیقت می‌گیرد و کارهایش نزدِ آن ساحتِ والا، مقبول و پسندیده واقع می‌شود.

معنای روان

روزی که جمال آن صنم دیده شود از فرق سرم تا به قدم دیده شود

آن روزی که چهره‌ی زیبا و دل‌انگیزِ آن محبوبِ بت‌گونه آشکار گردد، تمام وجود من، از فرقِ سر تا به نوکِ پا، غرق در تماشای آن جمالِ بی‌مثال خواهد شد و از این دیدار، دگرگون می‌گردد.

نکته ادبی: صنم به معنای بت است که در ادبیات عرفانی نماد زیبایی خیره‌کننده و مسحورکننده‌ی محبوبِ ازلی است. عبارت «از فرق سر تا به قدم» کنایه از درگیریِ تمامِ ذراتِ وجودِ عاشق در واقعه‌ی دیدار است.

تا من به هزار دیده بینم او را کارم بدو دیده کسی پسندیده شود

آرزو دارم که با هزاران چشم به او بنگرم؛ زیرا تنها هنگامی که آن محبوب به کارهای من نظر افکند و مرا ببیند، آن کارها در نظرِ او ارزشمند و پسندیده به شمار می‌آیند.

نکته ادبی: هزار دیده مبالغه‌ای برای نشان دادنِ شدتِ اشتیاق و توجهِ کامل است. همچنین دیده در مصراع دوم به معنای «نگاه شده» است که با دیدن در مصراع اول، آرایه‌ی اشتقاق را پدید آورده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره صنم

اشاره به محبوبِ زیبا و بی‌رقیبی دارد که دلِ عاشق را می‌رباید.

کنایه از فرق سر تا به قدم

درگیر شدنِ تمامِ وجود در یک واقعه و تحت تأثیرِ کامل قرار گرفتن.

مبالغه هزار دیده

بیانِ شدتِ اشتیاق و تمرکزِ بی‌نهایتِ عاشق بر محبوب.