دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۱۵

مولوی
روزیکه بود دلت ز جان پر از درد شکرانه هزاران جان فدا باید کرد
کاندر ره عشق و عاشقی ای سره مرد بیشکر قفای نیکوان نتوان کرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر لزوم سپاسگزاری در حینِ رنج و سختی‌های مسیر عشق تأکید دارد و ایثار و تسلیم در برابرِ ناملایمات را لازمه‌ی عاشقیِ راستین می‌داند.

شاعر با نگاهی عارفانه، درد و جفای معشوق را نه لایقِ شکوه، بلکه سزاوارِ شکر می‌داند و باور دارد که هرچه بلا بیشتر باشد، ظرفیتِ عاشق برای سپاس‌گزاری نیز فزون‌تر است.

معنای روان

روزیکه بود دلت ز جان پر از درد شکرانه هزاران جان فدا باید کرد

در روزگاری که قلبت از شدتِ درد و رنج لبریز است.

نکته ادبی: جان در این بیت به معنای روح و روانِ دردمند است که از فشارِ غم به ستوه آمده.

کاندر ره عشق و عاشقی ای سره مرد بیشکر قفای نیکوان نتوان کرد

باید هزاران جان را به عنوانِ شکرگزاری در راهِ آن درد فدا کنی.

نکته ادبی: شکرانه به معنای پاداشِ شکر و سپاسِ قلبی است و جان فدا کردن استعاره از نهایتِ ایثار در راهِ حق یا معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تضاد درد و شکر

شاعر با کنار هم قرار دادنِ مفهومِ درد و شکر، نگاهِ عارفانه به رنج را به تصویر کشیده است.

کنایه جان فدا کردن

کنایه از ایثار، فداکاریِ بی‌قید و شرط و تسلیمِ مطلق در برابرِ اراده‌ی معشوق.

استعاره قفای نیکویان

اشاره به جفاها، بی‌اعتنایی‌ها و روی‌گردانی‌های معشوق که عاشق باید با شکرگزاری با آن مواجه شود.

ندا ای سره مرد

خطاب قرار دادنِ مخاطب برای جلبِ توجه و تأکید برِ جایگاهِ والایِ سالکِ راهِ عشق.