دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۱۳

مولوی
روز شادیست غم چرا باید خورد امروز می از جام وفا باید خورد
چند از کف خباز و سفا رزق خوریم یکچند هم از کف خدا باید خورد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، دعوتی است به زیستن در لحظه و رها کردنِ اندوه‌های بیهوده دنیوی؛ شاعر با رویکردی امیدوارانه، مخاطب را ترغیب می‌کند تا در روزهای خوشی، به جای فرسودنِ جان در غم‌های مادی، به پیمانِ وفاداری با معشوق ازلی (خداوند) بازگردد و لذتِ معنوی را جایگزینِ رنجِ جسمانی کند.

همچنین این کلام، نقدی است بر وابستگیِ مطلقِ انسان به اسبابِ ظاهری برای معاش. نویسنده بر آن است که اگرچه تلاش برای معیشت امری طبیعی است، اما نباید از رزّاق حقیقی غافل شد و شایسته است که انسان بخشی از توکلِ خود را به دستِ قدرتِ لایزال الهی بسپارد و از وابستگیِ صرف به ابزارهای مادی فاصله بگیرد.

معنای روان

روز شادیست غم چرا باید خورد امروز می از جام وفا باید خورد

امروز که روز خوشی و سرور است، غصه‌خوردن معنایی ندارد؛ باید از جامِ وفاداری و محبتِ واقعی، شرابِ جان‌بخش (شادی معنوی) نوشید تا از بندِ اندوه رها شد.

نکته ادبی: در این بیت، «می» استعاره از عشقِ روحانی و معرفت است و «جام وفا» استعاره از اعتقاد و وفای به عهد است که منشأ آرامشِ درونی است.

چند از کف خباز و سفا رزق خوریم یکچند هم از کف خدا باید خورد

تا به کی باید برای گذرانِ زندگی، تنها به تلاشِ نانوا و کوزه‌گر (اسباب مادی) وابسته باشیم؟ شایسته است که گاهی نیز چشمِ امید از بندگان بپوشیم و روزیِ خود را از دستِ سخاوتِ خداوند طلب کنیم.

نکته ادبی: واژگان «خباز» و «سفا» (سفالگر) نمادهایی از اسبابِ مادی و واسطه‌های انسانی برای تأمین معاش هستند که در مقابلِ رزاقیتِ خداوند قرار گرفته‌اند.

آرایه‌های ادبی

استعاره جام وفا

وفاداری و ایمانِ راستین به مثابه ظرفی در نظر گرفته شده که می‌توان از آن سرمستیِ معنوی کسب کرد.

تضاد کف خباز و سفا در برابر کف خدا

تقابل میان اسبابِ مادی و واسطه‌های انسانی با سرچشمه‌ی اصلیِ روزی و تقدیرِ الهی.

کنایه از کف کسی خوردن

کنایه از روزی‌خوارِ کسی بودن، جیره‌خوار بودن و وابستگیِ مطلق به واسطه‌ها برای تأمین نیازهای زیستی.