دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۱۲

مولوی
روز آمد و غوغای تو در بردارد شب آمد و سودای تو بر سر دارد
کار شب و روز نیست این کار منست کی دو خر لنگ بار من بردارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بیانگر احوال عاشقی است که تمامی لحظات شبانه‌روز او تحت‌الشعاع حضور پرشور و فکرِ مداومِ معشوق قرار گرفته است. شاعر با زبانی آمیخته به دردمندی و عجز، نشان می‌دهد که چگونه این عشق، تمامی فضای وجودی او را تسخیر کرده و از دایره‌ گذرانِ عادیِ روزگار خارج شده است.

در بخش دوم، شاعر با استفاده از تصویری ملموس و در عین حال جسورانه، به ناتوانیِ قوای بشری و دنیوی در برابر بار سنگین این عشق اشاره می‌کند. او با تمثیلی از «دو خر لنگ»، بر این نکته تأکید دارد که قدرتِ اندکِ تن و عقلِ مادی، تابِ حملِ بارِ گرانِ این حالِ روحانی و درونی را ندارد و این درد، امری است که تنها خودِ عاشق باید متحمل آن شود.

معنای روان

روز آمد و غوغای تو در بردارد شب آمد و سودای تو بر سر دارد

روز فرا می‌رسد و هیاهوی تو را در آغوش دارد و شب سر می‌رسد و فکر و خیال تو را در سرم جای می‌دهد؛ بدین معنا که تمامی ساعات شبانه‌روز من به حضور و اندیشه تو آمیخته است.

نکته ادبی: واژه «غوغا» استعاره از شور و شرّی است که محبوب در زندگی شاعر ایجاد کرده و «سودا» در اینجا به معنای عشقِ پریشان‌کننده و اشتغالات ذهنی است که به استعاره در سر جای گرفته است.

کار شب و روز نیست این کار منست کی دو خر لنگ بار من بردارد

این بار سنگین و این کارِ عاشقانه، کارِ معمولِ شب و روز نیست، بلکه سرنوشتِ ویژه من است؛ چرا که توانِ عادی و مادیِ من (که به دو الاغ لنگ تشبیه شده) تابِ تحملِ این بارِ سنگینِ عشق را ندارد.

نکته ادبی: تشبیه «دو خر لنگ» یک تمثیل برای نشان دادن عجز و ناتوانی در برابر بارِ سنگینِ دردِ عشق است که از ویژگی‌های سبک‌های جسورانه در شعر کلاسیک به شمار می‌آید.

آرایه‌های ادبی

مراعات نظیر روز و شب

به کارگیری این دو واژه که در تقابل زمانی با یکدیگر قرار دارند، چرخه مداوم یاد و حضور معشوق را تداعی می‌کند.

تمثیل دو خر لنگ

شاعر برای نشان دادن ناتوانی و ضعف خود در حمل بار عشق، از این تمثیل ملموس و عامیانه استفاده کرده است که بیانگر سنگینی بیش از حدِ رنج عاشق است.

استعاره سودای تو بر سر دارد

استعاره‌ای برای نشان دادنِ درگیری ذهنی و فکرِ مدام نسبت به معشوق.