دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۰۳

مولوی
دو کون خیال خانه ای بیش نبود وامد شد ما بهانه ای بیش نبود
عمریست که قصه ای ز جان میشنوی قصه چکنم فسانه ای بیش نبود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر ناپایداری و وهم‌گونه بودنِ هستی تأکید دارند. شاعر با نگاهی عارفانه و فیلسوفانه، تمامِ جلوه‌های جهان و آخرت را تنها خیالاتی زودگذر می‌داند که هیچ‌کدام اصالتِ حقیقی ندارند و به خانه‌ای که در خواب دیده می‌شود، شبیه‌اند.

در این نگاه، تمامِ تکاپوهای بشری، آمدن‌ها و رفتن‌ها و حتی داستان‌هایی که در طول عمر درباره‌ی خویشتن و جهان شنیده‌ایم، فاقدِ حقیقتِ ثابت و ماندگارند و در نهایت، چیزی جز افسانه‌ای ساخته‌ی ذهن نیستند؛ بدین معنا که زندگی بیشتر یک بهانه‌ی کوتاه برای تجربه است تا واقعیتی متصلب و پایدار.

معنای روان

دو کون خیال خانه ای بیش نبود وامد شد ما بهانه ای بیش نبود

این دنیا و آن دنیا (هر دو عالم)، فراتر از یک خانه‌ی خیالی و وهم‌آلود نیستند؛ و این آمدن‌های ما به این جهان و رفتن‌هایمان از آن، تنها بهانه‌ای بیش نبوده است.

نکته ادبی: «دو کون» به معنای دنیا و آخرت است. واژه‌ی «خیال» به ماهیت ناپایدار و وهمی جهان اشاره دارد.

عمریست که قصه ای ز جان میشنوی قصه چکنم فسانه ای بیش نبود

عمری است که داستان‌هایی از اعماق جان و روحت می‌شنوی، اما چه باید گفت؟ این داستان‌ها نیز چیزی جز افسانه‌ای خیالی و بی‌اساس نبودند.

نکته ادبی: «فسانه» به معنای افسانه و قصه‌ی بی‌پایه است که در تقابل با حقیقتِ غایی به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خیال خانه

جهان به خانه‌ای خیالی تشبیه شده است تا بر ناپایداری آن تأکید شود.

تکرار بیش نبود

تکرار این عبارت در پایان مصراع‌ها، بر پوچی و بی‌اعتباریِ امور دنیوی تأکید مؤکدی دارد.

تضاد آمد و شد

اشاره به چرخه‌ی حیات و ممات که در نظر عارفانه، هیچ حاصلِ ثابتی ندارد.