دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۰۲

مولوی
دوش از قمر تو آسمان مینوشید وز آب حیات تو جهان مینوشید
زان آب حیاتی که حیاتست مزید در هرچه حیات بود آن مینوشید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به ستایش زیبایی و حیات‌بخشی معشوق می‌پردازند. شاعر معتقد است که درخششِ رخسار معشوق، آسمان را مجذوبِ خویش کرده و زندگیِ تمام هستی، وام‌دارِ وجودِ نازنین اوست.

در این فضایِ عارفانه، هرچه در جهان هستی نشانه‌ای از حیات و بالندگی دارد، از سرچشمه‌ی وجودِ معشوق سیراب می‌شود و اوست که جان‌بخشِ کائنات است.

معنای روان

دوش از قمر تو آسمان مینوشید وز آب حیات تو جهان مینوشید

دیشب، آسمان از درخششِ ماهِ رخسار تو نور می‌گرفت و تمامِ جهان از سرچشمه‌ی حیات‌بخشِ وجودِ تو، جان و طراوت می‌نوشید.

نکته ادبی: واژه دوش به معنای دیشب است. قمر استعاره از چهره‌ی زیباست و آب حیات نمادِ کمال و هستی‌بخشیِ معشوق است.

زان آب حیاتی که حیاتست مزید در هرچه حیات بود آن مینوشید

از همان آبی که زندگی‌بخش است و موجبِ افزونیِ عمر و کمال می‌شود، هر موجودی که بویی از زندگی برده بود، سیراب می‌شد.

نکته ادبی: مزید به معنای افزون‌کننده است و تکرار واژه‌ی حیات برای تاکید بر قدرتِ بخشندگیِ معشوق به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره قمر تو

تشبیه چهره‌ی درخشان معشوق به ماه که آسمان از آن نور می‌گیرد.

تلمیح آب حیات

اشاره به افسانه‌ی کهن چشمه‌ی حیات که هر کس از آن بنوشد، جاودانه شود.

مراعات نظیر مینوشید، آب حیات

تناسب میان واژگان مربوط به نوشیدن و آب که تصویرسازی را کامل کرده است.