دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۰۰

مولوی
دل هرچه در آشکار و پنهان گوید زانموی چو مشک عنبرافشان گوید
این آشفته است و او پریشان دانم کاشفته سخنهای پریشان گوید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به توصیف حالات روحی و پریشانی شاعر در مواجهه با زیبایی دلدار می‌پردازد. دل در بند گیسوی دلدار است و این گرفتاری باعث شده تا فکر و کلام شاعر نیز آشفته و بی‌قرار شود.

در این کلام، گیسوی معشوق عامل اصلی بی‌قراری و سرگشتگی دل تصویر شده است که هم در ظاهر و هم در باطن، تمام هستی شاعر را تحت تأثیر خود قرار داده است.

معنای روان

دل هرچه در آشکار و پنهان گوید زانموی چو مشک عنبرافشان گوید

دل من هرچه در خفا و آشکار سخن می‌گوید، تماماً درباره آن موهای خوش‌بو و معطر است که مانند مشک، عطرش در فضا پراکنده شده است.

نکته ادبی: عنبر افشان به معنای افشاننده عنبر است که در اینجا برای توصیف پراکندگی عطر و سیاهی گیسوی یار به کار رفته است.

این آشفته است و او پریشان دانم کاشفته سخنهای پریشان گوید

من می‌دانم که این دل من بی‌قرار و آن گیسوی یار پریشان است؛ به همین دلیل است که سخنان من نیز این‌چنین آشفته و نابسامان بر زبان جاری می‌شود.

نکته ادبی: استفاده هوشمندانه از کلمات آشفته و پریشان در دو نقش (هم برای گیسو و هم برای حال و کلام) نشان‌دهنده هماهنگی میان دنیای درون و برون شاعر است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه موی چو مشک

تشبیه گیسوی سیاه و خوش‌بو به مشک که از رایج‌ترین تشبیهات ادبیات کلاسیک برای زیبایی مو است.

جناس و مراعات نظیر آشفته و پریشان

استفاده از این واژگان هم برای توصیف وضعیت موی یار و هم برای توصیف وضعیت روحی و کلامی شاعر جهت ایجاد تناسب معنایی.