دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۹۹

مولوی
دل ها به سماع بیقرار افتادند چون ابر بهار پر شرار افتادند
ای زهرهٔ عیش کف رحمت بگشای کاین مطرب و کف و دف ز کار افتادند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات فضایی سرشار از شور و التهاب عرفانی را ترسیم می‌کنند که در آن جان‌های مشتاق، در پیِ درکِ نغمه‌های الهی، از خود بی‌خود شده‌اند. شاعر با زبانی نمادین، حالتی را توصیف می‌کند که در آن ابزارهای مادی برای بیانِ آن‌همه وجد و سرورِ درونی ناتوان مانده‌اند.

در این کلام، دعوت به گشایشِ رحمتِ حق، به عنوان تنها پناهگاهِ جان‌های بی‌قرار، برجسته است؛ چرا که در ساحتِ حضور، هیاهوی ظاهریِ ساز و آواز رنگ می‌بازد و روح، نیازمندِ فیضی فراتر از اسبابِ دنیوی است.

معنای روان

دل ها به سماع بیقرار افتادند چون ابر بهار پر شرار افتادند

قلب‌های مشتاق در هنگام شنیدن نغمه‌های آسمانی (سماع)، دست‌خوش بی‌قراری و تلاطم شدند؛ دقیقاً همان‌گونه که ابرهای بهاری در اثرِ رعد و برق، پر از جوشش و التهاب می‌گردند.

نکته ادبی: سماع در عرفان به معنی شنیدن نغمه‌های معنوی است که موجب وجد و حال می‌شود.

ای زهرهٔ عیش کف رحمت بگشای کاین مطرب و کف و دف ز کار افتادند

ای ناهیدِ مجلسِ شادمانی، دستِ بخشش و رحمت خود را بگشای؛ زیرا این نوازندگان و وسایلِ طرب (دف و کف‌زدن) در برابرِ این شورِ بزرگ، از کار افتاده و درمانده‌اند.

نکته ادبی: زهره در اینجا نمادِ موسیقی، زیبایی و رقص است که در ادبیاتِ کهن به عنوانِ مطربِ فلک شناخته می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون ابر بهار

تشبیه حالِ دل‌های بی‌قرار به ابرهای بهاری که آبستنِ رعد و برق و شراره هستند.

نماد سماع

اشاره به آیین عرفانی شنیدن موسیقی و سماع برای رسیدن به وجد روحانی.

تلمیح زهره

اشاره به سیاره زهره که در باور قدما مطرب فلک و نماد موسیقی و شادی است.