دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۹۸

مولوی
دل را بدهم پند که عمدا نرود پیش بت شنگ من از آنجا نرود
لب می گزد آن بت که کجا افتادی او کیست که باشد که رود یا نرود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر کشمکش درونی عاشق با قلب خویش است که می‌کوشد با اندرز و ملامت، دل را از دام عشقِ معشوقی مغرور و زیبارو برهاند. در فضای کلی شعر، نوعی تقابل میان عقل (که به دوری دعوت می‌کند) و کششِ قلبی (که به سوی معشوق مایل است) به تصویر کشیده شده است.

در بخش دوم، نگاه تحقیرآمیز و پُرغرورِ معشوق بر این کشمکش سایه می‌اندازد؛ معشوقی که با زبان بدن و لحنی سرزنش‌گر، حتی آمدن یا نیامدن عاشق به آستان خویش را نیز بی‌اهمیت می‌شمارد و جایگاه عاشق را نزد خویش خوار می‌داند.

معنای روان

دل را بدهم پند که عمدا نرود پیش بت شنگ من از آنجا نرود

بیت اول: مدام به دلم پند و اندرز می‌دهم که از روی عمد و اختیار به سوی آن محبوب زیبارو نرود. بیت دوم: قلبم را نصیحت می‌کنم که از آنجا و از حریم کوی آن بتِ دلفریب دوری جوید و به سراغ او نرود.

نکته ادبی: واژه «شنگ» در ادبیات کلاسیک به معنای زیبارویِ خوش‌سخن، پرشور و دلفریب است که در اینجا برای توصیف ویژگی‌های جذاب معشوق به کار رفته است.

لب می گزد آن بت که کجا افتادی او کیست که باشد که رود یا نرود

بیت اول: آن محبوب دلبر با تعجب و سرزنش لب خویش را می‌گزد و می‌پرسد که گرفتار چه ماجرایی شده‌ای؟ بیت دوم: او با غرور می‌گوید که این عاشق کیست که بخواهد برای آمدن یا نیامدن به نزد من، ادعای تصمیم‌گیری داشته باشد؟

نکته ادبی: لب گزیدن کنایه از عتاب و سرزنش همراه با تحیر است و پرسش «او کیست که...» استفهام انکاری است که بر حقارت عاشق در نگاه معشوق دلالت دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره بت شنگ

تشبیه معشوق به بتی که در زیبایی خیره‌کننده و در پاسخ به نیاز عاشق، بی‌جان و بی‌اعتناست.

کنایه لب می گزد

کنایه از حالت عتاب‌آلود، تمسخر و تعجبِ معشوق نسبت به جسارت یا وضعیت عاشق.

استفهام انکاری او کیست که باشد که رود یا نرود

پرسشی که پاسخ آن منفی است و نشان‌دهنده حقارت عاشق در برابر بزرگی و غرور معشوق است.