دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۹۷

مولوی
دل دوش در این عشق حریف ما بود شب تا به سحرگاه نخفت و ناسود
چون صبح دمید سوی تو آمد زود با چهرهٔ زرد و دیدهٔ خون آلود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به توصیف بی‌قراری و رنجی می‌پردازد که عاشق در مسیر عشق تجربه می‌کند. دل، که در اینجا تجسمی از نفس عاشق است، در طول شبِ هجران دمی آرام نمی‌گیرد و با نشانه‌های رنج و اندوه، با طلوع صبح به جستجوی معشوق می‌رود. فضا سرشار از حس دلتنگی و تأثیر عمیق عاطفی است.

شاعر با تصویرسازی از وضعیت عاشق پس از یک شب بی‌خوابی و رنج کشیدن، به‌خوبی عمق جان‌کاه بودن عشق را در پیوند با زمان (شب تا صبح) به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که این عشق چگونه تمام وجود عاشق را درگیر کرده است.

معنای روان

دل دوش در این عشق حریف ما بود شب تا به سحرگاه نخفت و ناسود

دیشب دلم در راه این عشق همراه و هم‌راز ما بود و از آغاز شب تا هنگام طلوع صبح، لحظه‌ای آرام نگرفت و نخوابید.

نکته ادبی: حریف در اینجا به معنای هم‌سخن و همراه است و ناسودن در این بیت به معنای نیاسودن و آرام نگرفتن است.

چون صبح دمید سوی تو آمد زود با چهرهٔ زرد و دیدهٔ خون آلود

وقتی سپیده‌دم فرارسید، دلم به‌شتاب به سمت تو رهسپار شد، درحالی‌که از فشار رنج و دوری، صورتم زرد و چشمانم از شدت گریه خون‌رنگ شده بود.

نکته ادبی: چهره زرد کنایه از رنجوری و بیماری حاصل از عشق است و دیده خون‌آلود تصویری از چشم‌های اشک‌بار و ملتهب می‌باشد.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (جان‌بخشی) دل

دل به‌عنوان موجودی دارای اراده تصور شده که هم‌نشین عاشق است و به سمت معشوق حرکت می‌کند.

کنایه چهره زرد

اشاره به رنگ‌پریدگی ناشی از رنج و بیماری عشق.

مبالغه دیده خون‌آلود

اغراق در توصیف شدت گریه و اندوه برای نشان دادن عمق درد و رنج عاشق.