دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۹۶

مولوی
دل در پی دلدار بسی تاخت و نشد هر خشک و تری که داشت درباخت و نشد
بیچاره به کنج سینه بنشست بمکر هر حیله و فن که داشت پرداخت و نشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات نمایانگر استیصال و درماندگی جان آدمی در جست‌وجوی مطلوب حقیقی است. شاعر به تصویر کشیدن تلاش‌های بیهوده دل می‌پردازد که ابتدا با سعی و مجاهدت آشکار و سپس با توسل به مکر و حیله درونی، می‌کوشد به مقصود برسد اما در هر دو صورت، راه به جایی نمی‌برد.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، ناتوانیِ اراده‌ی بشری در برابر تقدیر و فرجام کار است. تأکید بر عدم دستیابی به هدف، نشان می‌دهد که وصال یار فراتر از سعی و ترفندهای ظاهری است و گاهی تسلیم و رها کردن، تنها راهی است که در پسِ این بن‌بست‌ها پنهان است.

معنای روان

دل در پی دلدار بسی تاخت و نشد هر خشک و تری که داشت درباخت و نشد

دل انسان برای رسیدن به محبوب خود بسیار تلاش کرد و دوندگی نمود، اما به مقصود نرسید. هرچه داشت، از دارایی و توان، در راه این عشق به میان آورد و از دست داد، اما باز هم نتیجه‌ای نگرفت.

نکته ادبی: ترکیب «تاختن» در اینجا کنایه از تلاشِ پیگیرانه است و عبارت «خشک و تر» استعاره از تمام دارایی و هستیِ فرد است.

بیچاره به کنج سینه بنشست بمکر هر حیله و فن که داشت پرداخت و نشد

این دل درمانده در نهایت در گوشه‌ی سینه (جایگاه خود) نشست و به مکر و حیله متوسل شد. تمام ترفندها و روش‌هایی را که می‌دانست به کار بست، اما باز هم هیچ فایده‌ای نداشت.

نکته ادبی: «کنج سینه» کنایه از درون و باطن است و «بمکر پرداخت» نشان‌دهنده‌ی تغییر رویکردِ دل از کنشگریِ بیرونی به حیله‌گریِ درونی برای رسیدن به مقصود است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (جان‌بخشی) دل در پی دلدار بسی تاخت

دل به عنوان موجودی صاحب اختیار تصویر شده که می‌دود و تلاش می‌کند.

کنایه هر خشک و تری که داشت

کنایه از تمام هستی، دارایی و داشته‌های مادی و معنوی.

کنایه کنج سینه

کنایه از درون و قلب، محلی برای پنهان شدن و اندیشیدن.

تکرار و موازنه و نشد

تکرار عبارت «و نشد» در انتهای مصرع‌ها، تأکید بر حسرت و بی‌ثمری تلاش‌هاست.