دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۹۱

مولوی
دل با هوس تو زاد و بودی دارد با سایهٔ تو گفت و شنودی دارد
لاحول همی کنم ولیکن لاحول در عشق گمان مکن که سودی دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر پیوند عمیق و ناگسستنی میان جانِ عاشق و معشوق است. شاعر به تصویر می‌کشد که چگونه تمام هستی او در گروِ تمنای یار قرار گرفته و حتی در ریزترین جلوه‌های وجودی او نیز ردپای انس و الفت دیده می‌شود. فضا، فضایِ تسلیمِ کامل در برابر کششِ قلبی است.

در ادامه، شاعر از تلاش بی‌ثمر خود برای رهایی از این بند سخن می‌گوید. او که می‌خواهد با توسل به ذکر و دعا یا منطقِ زاهدانه (لا حول)، خود را از وسوسه عشق برهاند، در نهایت اعتراف می‌کند که چنین تلاش‌هایی در برابر نیروی عظیم و غالبِ عشق، بی‌فایده است و راه به جایی نمی‌برد.

معنای روان

دل با هوس تو زاد و بودی دارد با سایهٔ تو گفت و شنودی دارد

قلب من از آغاز با تمنا و اشتیاق تو شکل گرفته و هستی یافته است؛ تا جایی که حتی با سایه تو نیز به گفتگو و معاشرت مشغول است.

نکته ادبی: ترکیب زاد و بود در اینجا به معنای هستی، زندگی و سرگذشت است و کنایه از عمقِ این پیوند و ریشه‌دار بودن آن در وجودِ عاشق است.

لاحول همی کنم ولیکن لاحول در عشق گمان مکن که سودی دارد

برای رهایی از این بند و وسوسه عشق، مدام ذکر لا حول و لا قوه الا بالله می‌گویم، اما افسوس که گمان مبر در این راهِ عاشقی، عقل یا توبه نفعی داشته باشد و کارساز باشد.

نکته ادبی: عبارت لا حول در اینجا به عنوان تکیه‌کلامی برای دفع شر یا طلب صبر به کار رفته است؛ تضاد میان ذکرِ زاهدانه و کششِ عاشقانه، کنایه از بی‌اختیاری عاشق است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) گفت و شنودی دارد

قلب عاشق به مانند انسانی زنده در نظر گرفته شده که با سایه یار گفتگو می‌کند.

کنایه لا حول

اشاره به ذکر معروف برای دفع وسوسه؛ کنایه از تلاش برای عقل‌گرایی و فرار از دام عشق که البته با شکست مواجه می‌شود.

تضاد لا حول / عشق

تقابل میان منطقِ مذهبی/عقلانی و شورِ بی‌مهارِ عاشقی.