دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۸۸

مولوی
دردی داری که بحر را پر دارد دردی که هزار بحر پر در دارد
خواهی که بیا پیش فرود آی ز خر زانروی که روی خر به آخر دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی نمادین و استعاری، تقابل میان دردِ عمیق و آگاهی‌بخشِ روحی با حیوانیتِ نفسانی را به تصویر می‌کشند. شاعر مخاطب را دعوت می‌کند تا از رنجِ سطحی و کوچکِ نفسانی فراتر رود و با رها کردنِ مرکبِ لجاجت و غرور، به حقیقتِ والاتری دست یابد.

در این فضا، «درد» نه به معنای رنجی بیهوده، بلکه به مثابه‌ی عطشی برای درک حقایق هستی است و در مقابل، «خر» نمادِ نفسِ سرکش و آگاهیِ محدودِ انسانی است که مانعِ رسیدن به مقصدِ اصلی است.

معنای روان

دردی داری که بحر را پر دارد دردی که هزار بحر پر در دارد

تو در درون خود اندوه و دردی بزرگ داری که وسعتش به اندازه دریاست؛ دردی که عمق آن چنان زیاد است که گویی هزاران دریا در دل خود جای داده است.

نکته ادبی: تکرار واژه «بحر» و «پر» برای تأکید بر عظمت و عمق درد روحی است. «درد» در اینجا استعاره از رنجِ آگاهی یا اشتیاق معنوی است.

خواهی که بیا پیش فرود آی ز خر زانروی که روی خر به آخر دارد

اگر می‌خواهی به مقصد برسی و حقیقت را دریابی، از مرکب لجاجت و نفس (خر) پیاده شو؛ زیرا که این مسیر و منش، فرجام نیکی ندارد و تنها به تباهی ختم می‌شود.

نکته ادبی: «خر» در ادبیات عرفانی نماد نفس اماره و حیوانیت است. «فرود آمدن» کنایه از دست شستن از غرور و لجاجت است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خر

نماد نفس اماره و حیوانیت انسان که مانع تعالی روح است.

اغراق دردی که هزار بحر پر در دارد

بزرگ‌نماییِ عمقِ درد برای نشان دادن شدتِ رنج یا اشتیاق درونی.

کنایه فرود آی ز خر

به معنای رها کردنِ لجاجت، خودبینی و توجه به امیال نفسانی است.