دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۸۷

مولوی
دریا نکند سیر مرا جو چه کند گلشن چو نباشدم مرا بو چه کند
گر یار کرانه کرد او معذور است من ماندم و صبر نیز تا او چه کند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات روایتگرِ اشتیاقِ بی‌کران و تعالی‌طلبِ عاشق است که به بهره‌هایِ کوچک، سطحی و فرعی در عشق قناعت نمی‌کند و تنها خواهانِ اصل و حقیقتِ هستی است. جانِ عاشق که با دریایِ بی‌پایانِ معرفت و عشق خو گرفته، در برابرِ جویبارهایِ حقیر، احساسِ سیری نمی‌کند و این تقابلِ حقیقت و مجاز را به زیبایی به تصویر می‌کشد.

در بخشِ دوم، شاعر با نوعی تسلیمِ عارفانه و خویشتنداری، دوریِ معشوق را می‌پذیرد و در حالی که به او حق می‌دهد، خود را تنها با همراهیِ «صبر» تنها می‌بیند. این صبر در اینجا نه یک انتخاب، که تنها راهِ باقی‌مانده برای مواجهه با این دوریِ ناگزیر است.

معنای روان

دریا نکند سیر مرا جو چه کند گلشن چو نباشدم مرا بو چه کند

وقتی جانِ من به وسعتِ بیکرانِ دریا خو گرفته است، جویبارهایِ کوچک و بهره‌هایِ ناچیز نمی‌تواند مرا سیراب کند.

نکته ادبی: تشبیه «دریا» به حقیقتِ عشق و «جو» به بهره‌های کوچک که تضادی است برای نشان دادنِ عطشِ بی‌پایانِ عاشق.

گر یار کرانه کرد او معذور است من ماندم و صبر نیز تا او چه کند

هنگامی که به گلزارِ وصالِ یار دسترسی ندارم، استشمامِ عطرِ گل و پرداختن به نشانه‌هایِ ظاهری، چه فایده‌ای برایِ من دارد؟

نکته ادبی: «گلشن» استعاره از حضورِ معشوق و «بو» استعاره از نشانه‌های ظاهری و فرعی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دریا و جو / گلشن و بو

تقابل میانِ نمادهایِ بزرگ (دریا، گلشن) و نمادهایِ کوچک (جو، بو) برای تبیینِ تفاوتِ اصل و فرع.

پرسش انکاری چه کند

تکرار این پرسش در پایانِ ابیات، برای تأکید بر بیهودگیِ امورِ فرعی در نبودِ اصلِ مطلب استفاده شده است.

تشخیص صبر نیز تا او چه کند

دادنِ خصیصه فاعلیت و همراهی به مفهومِ انتزاعیِ «صبر» که گویی در کنارِ شاعر نظاره‌گرِ رخدادهاست.