دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۸۶

مولوی
در عشق توم وفا قرین می باید وصل تو گمانست، یقین می باید
کار من دل خواسته در خدمت تو بد نیست ولیکن به ازین می باید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بازتاب‌دهنده‌ی حال و هوای عاشقی است که در طلب وصال معشوق، از یک‌سو بر ضرورت وفاداری پای می‌فشارد و از سوی دیگر، در جستجوی اطمینان و قطعیت در این راه است.

سراینده ضمن تأکید بر اخلاص و میل قلبی خود در خدمت به محبوب، نگاهی منتقدانه به عملکرد خویش دارد و همواره در پی تعالی و بهبود مراتب بندگی و ارادت است.

معنای روان

در عشق توم وفا قرین می باید وصل تو گمانست، یقین می باید

در راه عشق تو، وفاداری باید همراه و هم‌نشین من باشد. رسیدن به وصال تو برایم همچون گمانی دور است، در حالی که من به دنبال قطعیت و یقینی هستم که در آن جای تردیدی نباشد.

نکته ادبی: واژه «قرین» در اینجا به معنای همراه و ملازم است و «گمان» در تقابل با «یقین»، به بی‌پایگی یا دور از دسترس بودن وصال اشاره دارد.

کار من دل خواسته در خدمت تو بد نیست ولیکن به ازین می باید

کاری که من با جان و دل در خدمت تو انجام داده‌ام، بد نیست؛ اما نباید به همین‌جا بسنده کرد و این خدمت باید بسیار والاتر و بهتر از این باشد.

نکته ادبی: عبارت «دل خواسته» نشان‌دهنده‌ی آن است که این خدمت نه از روی اجبار، بلکه برخاسته از میل درونی و قلبی شاعر است و «به ازین» صورتِ کهنِ «بهتر از این» است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) گمان و یقین

شاعر با قرار دادن این دو واژه در کنار یکدیگر، فاصله میان وضعیت کنونی خود (تردید و دوری) و وضعیت مطلوب (وصال قطعی) را به شکلی مؤثر ترسیم کرده است.

کنایه وصل تو

اشاره به هم‌نشینی و دیدار با محبوب که در ادبیات کلاسیک، هدف غایی و نمادِ رسیدن به کمال و سعادت برای عاشق است.