دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۸۱

مولوی
در معنی هست و در عیان نیست که دید در دل پیدا و در زبان نیست که دید
هستی جهان و در جهان نیست که دید در هستی و نیستی چنان نیست که دید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با تکیه بر مفاهیم والای عرفانی، به چیستی و چگونگیِ ظهور و خفای حقیقت هستی می‌پردازد. شاعر در پیِ تبیینِ این پارادوکس است که معبود یا حقیقتِ عالم، در عین حضورِ پررنگ در بطنِ جان و معنایِ اشیاء، از چشمِ ظاهر و بیانِ قاصرِ زبان، پنهان و دور از دسترس است.

شاعر با استفاده از تضادهای بنیادین میان «هستی و نیستی» و «عیان و پنهان»، مخاطب را به تأملی عمیق وا می‌دارد تا دریابد که حقیقتِ عالم نه در قالب‌هایِ ظاهری، بلکه در لایه‌هایِ درونی و باطنی قابل درک است و فراتر از دایره‌یِ واژگانِ بشری قرار دارد.

معنای روان

در معنی هست و در عیان نیست که دید در دل پیدا و در زبان نیست که دید

این حقیقت در عالمِ معنا حضور دارد اما در دیدگانِ ظاهری نمی‌گنجد؛ در باطن و قلبِ انسان آشکار است، اما زبانِ ناتوانِ ما را یارایِ سخن گفتن از آن نیست.

نکته ادبی: «عیان» به معنای آشکار و دیدنی است و تقابل آن با «معنی» بر غیبی بودن حقیقت تأکید دارد.

هستی جهان و در جهان نیست که دید در هستی و نیستی چنان نیست که دید

او عینِ هستی و حقیقتِ جهان است، اما در خودِ این جهان به معنایِ ظاهری‌اش یافت نمی‌شود؛ در گستره‌ی وجود و عدم، موجودی همچون او (به‌گونه‌ای که شایسته‌ی اوست) وجود ندارد.

نکته ادبی: «چنان» در اینجا به معنای «به‌سان او» یا «به شکلی که او هست» به کار رفته که به ناتوانی ذهن در ادراک ذات حق اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) هستی و نیستی

برجسته کردن ناتوانی عقل در درک ذات حق که فراتر از دوگانه‌های وجود و عدم است.

ردیف نیست که دید

تکرارِ این عبارت بر ناتوانیِ حواس و زبان در دریافتِ حقیقتِ مطلق تاکید دارد.