دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۷۶

مولوی
در گریهٔ خون مرا شکر خند تو کرد بی بند مرا از این جهان بند تو کرد
می فرمائی که عهد و سوگند تو کو بی عهد مرا نه عهد و سوگند تو کرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیینِ جایگاهِ رهایی‌بخشِ عشقِ حقیقی در برابرِ وابستگی‌های دنیوی می‌پردازد. شاعر در فضایی آمیخته با حزن و شعف، تصویرِ عاشقی را ترسیم می‌کند که حتی در میانِ رنج‌های طاقت‌فرسا، با لبخندِ محبوب، به آرامش می‌رسد و همین دلبستگیِ به ظاهر بندآفرین، راهِ گریز از قیدهای مادی و ظواهرِ جهانی را برای او هموار می‌کند.

در بخشِ دوم، تقابلِ میانِ عهد و بی‌عهدی نمایان می‌شود. پرسشِ محبوب دربارهٔ وفاداری، بهانه‌ای است برای بیانِ این حقیقتِ عرفانی که بی‌تعهدیِ محبوب، نه به معنای کاستی، بلکه عاملی برای گسستنِ کاملِ عاشق از هرگونه عهد و پیمانی با دنیای فانی است؛ گویی عاشق در این مرحله، از هر قیدِ بیرونی آزاد شده و تنها به حضورِ بی‌واسطهٔ محبوب دل بسته است.

معنای روان

در گریهٔ خون مرا شکر خند تو کرد بی بند مرا از این جهان بند تو کرد

در همان حال که از شدتِ اشتیاق و دوریِ تو، اشکِ خونین می‌ریختم، لبخندِ شیرین و دل‌انگیزت مرا به وجد آورد و جانم را طراوت بخشید.

نکته ادبی: شکرخند کنایه از لبخند زیبا و جذاب است و در اینجا تضادی میان گریه خونین و لبخند محبوب شکل گرفته است.

می فرمائی که عهد و سوگند تو کو بی عهد مرا نه عهد و سوگند تو کرد

پابندی و دلبستگی به تو، که در ظاهر اسارتی شیرین است، در واقع مرا از تمام وابستگی‌ها و قید و بندهای این جهانِ فانی آزاد و رها ساخت.

نکته ادبی: بی‌بند در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای بدون قید و بند و هم به معنای رهایی از اسارتِ جهان است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (پارادوکس) گریه خون و شکرخند

جمع شدن دو حالت متضاد (گریه و خنده) برای توصیف وضعیت عاشق که در اوج رنج، طعم خوشی را نیز می‌چشد.

ایهام بی‌بند

اشاره به دو مفهومِ رهایی از بندهای دنیوی و در عین حال وابستگی به بندِ عشقِ محبوب.

جناس و تکرار عهد و سوگند

تکرار واژگان برای تأکید بر مفهوم پیمان‌شکنی و رهایی از آن.