دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۷۵

مولوی
در کام دل آنچه بود نفسم همه راند هرگز نفسی نامه شرم نه بخواند
نفس بد من مرا بدین روز نشاند من ماندم و فضل تو دگر هیچ نماند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، اعترافی صمیمانه از سرکشی‌های نفسِ آدمی و پذیرشِ درماندگی در برابر خواهش‌های دنیوی است. شاعر با نگاهی عبرت‌بین به گذشته، مسیرِ پیموده شده توسط نفسِ اماره را ترسیم می‌کند که جز به دنبالِ لذت‌ها و خواهش‌های زودگذر نبوده است.

در نهایت، این کلام به مرحله‌ای از توکل و انقطاع از خویشتن می‌رسد؛ جایی که بنده با دیدنِ تباهیِ کردار خود، تنها پناهگاه خویش را فضل و بخششِ بی‌کرانِ الهی می‌یابد و می‌پذیرد که بدون یاریِ حق، هیچ سرمایه‌ای برای نجات ندارد.

معنای روان

در کام دل آنچه بود نفسم همه راند هرگز نفسی نامه شرم نه بخواند

بیت اول: تمامِ آنچه در کامِ دلم می‌گذشت، نفسم بی‌محابا به دنبالش رفت و به آن دست یافت. بیت دوم: با این حال، آن نفسِ سرکش هرگز حتی یک بار هم شرمگین نشد و «نامه شرم» (که استعاره از احساسِ ندامت و توبه است) را به خواندن نگرفت.

نکته ادبی: «نفس» در اینجا اشاره به نفسِ اماره دارد که فرماندهیِ هوا و هوس را بر عهده دارد. «نامه شرم نخواند» کنایه‌ای است از اینکه شخصِ گناهکار، هرگز در پیِ جبران یا پشیمانی برنیامده است.

نفس بد من مرا بدین روز نشاند من ماندم و فضل تو دگر هیچ نماند

بیت اول: همین نفسِ بدکردارِ من بود که مرا به این روزِ تیره و ذلت‌بار دچار کرد. بیت دوم: اکنون من در این تنگنایِ بی‌حاصلی تنها مانده‌ام و هیچ توشه‌ای برای عرضه ندارم؛ تنها چیزی که برایم باقی مانده، فضل و بخششِ بیکرانِ توست و جز آن، دیگر هیچ چیز برایم نمانده است.

نکته ادبی: «نشاند» در این سیاق به معنای نشاندن بر جایگاهِ ذلت و خواری است. «فضل» در ادبیاتِ عرفانی به معنای بخششِ بی‌چشم‌داشتِ خداوند است که تکیه‌گاهِ اصلیِ سالک در لحظاتِ استیصال است.

آرایه‌های ادبی

کنایه نامه شرم نخواند

اشاره به بی‌پرواییِ نفس و عدمِ احساسِ پشیمانی و روی نیاوردن به توبه.

استعاره نفس

نفس به عنوان موجودی مختار و سرکش که فرماندهی اعمال انسان را در دست دارد، تصویر شده است.

تضاد من ماندم و فضل تو

تقابلِ ناتوانی و تهیدستیِ بنده با بی‌نهایتی و غنایِ بخششِ الهی.