دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۷۴

مولوی
در عشق هزار جان و دل بس نکند دل خود چه بود حدیث جان کس نکند
این راه کسی رود که در هر قدمی صد جان بدهد که روی واپس نکند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، تصویری ژرف و حماسی از دشواری و عظمت مسیر عشق‌ورزی ترسیم می‌کند. شاعر بر این باور است که در راه عشق، بذل جان و دل، سرمایه‌ای ناچیز است و در برابر وسعت این مسیر، هیچ‌گاه کافی نیست.

فضا و حال‌وهوای حاکم بر این سروده‌ها، نوعی شوریدگی و پایداری مطلق را به تصویر می‌کشد که در آن عاشق واقعی، با نفیِ خود و هستیِ خویش، قدم در راهی می‌گذارد که بازگشت در آن معنایی ندارد و تنها استقامت و گذشتن از جان، شرط پیمودن آن است.

معنای روان

در عشق هزار جان و دل بس نکند دل خود چه بود حدیث جان کس نکند

در میدان پر تلاطم عشق، بخشیدن هزاران جان و دل نیز کافی نیست؛ وقتی صحبت از فدا کردن جان در میان باشد، دل که جایگاهی کوچک و محدود است، ارزش ذکر کردن و اعتبار ندارد.

نکته ادبی: واژه «بس» در اینجا به معنای کافی است و «حدیث جان» کنایه از اهمیت دادن به جان و صحبت از آن است.

این راه کسی رود که در هر قدمی صد جان بدهد که روی واپس نکند

تنها کسی شایسته قدم نهادن در این طریق است که در هر گام، آمادگی بذل صدها جان را داشته باشد و هرگز از تصمیم خود پشیمان نشود و به عقب بازنگردد.

نکته ادبی: ترکیب «روی واپس کردن» کنایه از بازگشتن از راه و پشیمانی از تصمیم است که در متون کلاسیک برای نشان دادن استقامت به کار می‌رود.

آرایه‌های ادبی

مبالغه هزار جان و صد جان

اغراق در میزان فداکاری عاشق برای نشان دادن عظمت و سختیِ راه عشق.

کنایه روی واپس نکردن

کنایه از استقامت، پایداری، پرهیز از تردید و عدم پشیمانی در مسیر دشوار عشق.

تضاد بس نکند - نفی جان

تضاد میان کفایتِ ناچیزِ جان و دل در برابر خواسته‌یِ بی‌نهایتِ عشق.