دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۷۲

مولوی
در عشق اگر دمی قرارت باشد اندر صف عاشقان چه کارت باشد
سر تیز چو خار باش تا یار چو گل گه در برو گاه بر کنارت باشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در پی ترسیمِ حقیقتِ دشوارِ عشق است. شاعر با لحنی سرزنش‌گر و بیدارباش، بیان می‌کند که مسیر عشق، سراسر بی‌قراری و ناآرامی است و هرکس سودای آسایش و آرامش در سر دارد، در صف واقعی عاشقان جایگاهی ندارد.

در بخش دوم، شاعر با استفاده از تمثیلِ گل و خار، شیوه‌ی زیستنِ عاشق را تبیین می‌کند. او معتقد است عاشق باید با پذیرشِ سختی و درد، خود را به تندی و تیزیِ خار بیاراید تا شایسته‌ی همراهی و هم‌نشینی با یارِ لطیف که به گل تشبیه شده، باشد.

معنای روان

در عشق اگر دمی قرارت باشد اندر صف عاشقان چه کارت باشد

اگر در راه عشق حتی لحظه‌ای به دنبال آسایش و آرامش هستی، دیگر جایی در میان صف عاشقان حقیقی نداری و کار تو با آن‌ها متفاوت است.

نکته ادبی: کلمه دمی به معنای یک لحظه کوتاه و قرار به معنای آرامش و آسودگی است. جمله به صورت پرسشی انکاری بیان شده که نشان‌دهنده نفی مطلق آسایش در عشق است.

سر تیز چو خار باش تا یار چو گل گه در برو گاه بر کنارت باشد

مانند خار، سری تیز و برنده داشته باش تا یارِ گل‌گون تو، گاهی در آغوش تو و گاهی در کنارت قرار گیرد.

نکته ادبی: خار و گل به عنوان دو نماد متضاد برای نشان دادن پیوند میان عاشقِ دردمند و معشوقِ لطیف به کار رفته‌اند. اشاره به این نکته دارد که عاشق باید رنج را به جان بخرد تا شایسته وصل باشد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو خار و چو گل

مانند کردن عاشق به خار برای نشان دادن تلخی و رنج و معشوق به گل برای نشان دادن لطافت و زیبایی.

تضاد خار و گل

همنشینی دو واژه متضاد برای برجسته‌سازی تفاوت ماهوی میان عاشقِ سخت‌کوش و معشوقِ لطیف.

استفهام انکاری چه کارت باشد

پرسشی که پاسخ آن منفی است و بر ردِ ادعای عاشقانِ راحت‌طلب تأکید دارد.