دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۷۱

مولوی
در عشق تو عقل ذوفنون میخسبد مشتاق در آتش درون میخسبد
بی دیده و دل اگر نخسبم چه عجب خون گشته مرا دو دیده چون میخسبد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، فضایِ حیرت و ناتوانیِ عقل در برابرِ قدرتِ بی‌بدیلِ عشق را به تصویر می‌کشند. شاعر با بهره‌گیری از نمادهایِ آتش و بی‌قراری، نشان می‌دهد که چگونه عشقِ راستین، تمامیِ ساختارهایِ منطقیِ انسان را درهم می‌شکند و عاشق را به وادیِ بی‌آرامی و شهودِ درونی می‌کشاند. در این مسیر، جسم و جان در خدمتِ سوز و گداز قرار می‌گیرند و خواب و آسایش به معنایِ رایجِ آن، به محال تبدیل می‌شود.

معنای روان

در عشق تو عقل ذوفنون میخسبد مشتاق در آتش درون میخسبد

در برابرِ عشقِ تو، عقلِ با‌کمال و دانایِ من از کار می‌افتد و از حرکت باز می‌ایستد. عاشقِ شیفته نیز، در حالی که در میانِ شعله‌هایِ آتشِ درونی‌اش می‌سوزد، به خواب یا آرامشی از سرِ بی‌خودی فرو می‌رود.

نکته ادبی: ذوفنون صفتی برای عقل است به معنایِ بسیار‌دان و صاحبِ فنون که اشاره دارد بر اینکه حتی منطقِ پیچیده نیز در برابرِ عشق ناتوان است.

بی دیده و دل اگر نخسبم چه عجب خون گشته مرا دو دیده چون میخسبد

جایِ تعجب نیست که خواب به چشمانم نمی‌آید، چرا که من دیگر نه بینایی دارم و نه دلی که در سینه آرام بگیرد. وقتی چشمانم از شدتِ گریه به خون تبدیل شده‌اند، دیگر چگونه می‌توانند به خواب بروند؟

نکته ادبی: خون گشته کنایه از خون‌گریستن و شدتِ تألم و اندوهِ عاشق است که مانعِ خوابیدنِ طبیعی می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره آتش درون

کنایه از شور و التهابِ جانسوزِ عشق که بر جانِ عاشق افتاده است.

تناقض (پارادوکس) در آتش درون میخسبد

جمعِ میانِ خوابیدن و سوختن در آتش که نشان‌دهنده‌یِ نهایتِ بی‌خودی و از‌خود‌بی‌گانگیِ عاشق است.

استفهام انکاری چون میخسبد

پرسشی که پاسخِ آن منفی است و تأکید دارد بر اینکه با چشمانِ خون‌بار نمی‌توان آرام گرفت.