دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۶۹

مولوی
در عشق توام نصیحت و پند چه سود زهراب چشیده ام مرا قند چه سود
گویند مرا که بند بر پاش نهید دیوانه دلست پای در بند چه سود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی حال و هوای عاشقی است که چنان در کمندِ عشقِ یار گرفتار آمده که دیگر گوشِ شنوایی برای اندرزِ دیگران ندارد. شاعر با بیانی شیوا، تقابلِ میانِ رنجِ جان‌کاهِ عشق و لذت‌های ظاهری را ترسیم می‌کند و نشان می‌دهد که دیوانگیِ عاشق، ریشه در جان و دل او دارد، نه در رفتارهای ظاهری‌اش که بتوان با محدودیت‌های فیزیکی آن را مهار کرد.

معنای روان

در عشق توام نصیحت و پند چه سود زهراب چشیده ام مرا قند چه سود

هنگامی که به عشق تو دچار شده‌ام، موعظه و پند دادن به من چه فایده‌ای دارد؟ من که تلخیِ رنجِ عشق را چشیده‌ام، دیگر شیرینیِ قند (لذت‌های مادی) برایم چه ارزشی دارد و چه دردی را دوا می‌کند؟

نکته ادبی: زهراب ترکیبی از زهر و آب است که در اینجا کنایه از سختی‌ها و تلخی‌های ناگزیرِ راه عشق است.

گویند مرا که بند بر پاش نهید دیوانه دلست پای در بند چه سود

مردم به من می‌گویند که پایِ این شخص عاشق را در زنجیر بگذار تا محدود شود. اما این کار بیهوده است؛ چون این دل است که دیوانه شده و از کنترل خارج است، بنابراین بستنِ پا چه سودی در مهارِ دیوانگی دارد؟

نکته ادبی: تضاد میان پای در بند (قیدِ ظاهری) و دیوانگیِ دل (قیدِ باطنی) برای بیانِ شکستِ راه‌حل‌های بیرونی در برابر شورِ درونی به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استفهام انکاری چه سود

استفاده از پرسشی که پاسخ آن منفی است، برای تأکید بر بیهودگیِ پند و بند در برابرِ نیروی غالبِ عشق.

تضاد (طباق) زهراب و قند

تقابل میان تلخیِ رنجِ عشق و شیرینیِ تنعم برای نشان دادن بی‌میلی عاشق به هر چیزی جز محبوب.