دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۶۷

مولوی
در صحبت حق خموش میباید بود بی چشم و زبان و گوش میباید بود
خواهی که خلاص یابی از زنده دلی با زنده دلان به هوش میباید بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به ضرورت سکوت و خاموشی در پیشگاه حقیقت اشاره دارد. منظور از سکوت، نه فقط بستن زبان، بلکه فارغ شدن از اشتغالات حواس ظاهری و تعلقات دنیوی است تا فضای وجودی انسان برای دریافت فیض الهی آماده شود.

همچنین اهمیت همراهی با اهل دل و حقیقت‌جویان مورد تأکید قرار گرفته است. شاعر یادآوری می‌کند که برای رسیدن به رهایی و رستگاری، باید با کسانی همنشین شد که جانشان از معرفت زنده است و در محضر ایشان باید با هوشیاری و حضور قلب کامل بود.

معنای روان

در صحبت حق خموش میباید بود بی چشم و زبان و گوش میباید بود

در حضور حضرت حق و درک حقیقت، باید زبان به سکوت سپرد و از وابستگی به حواس پنج‌گانه (دیدن و گفتن و شنیدن) چشم پوشید تا بتوان به شهود باطنی دست یافت.

نکته ادبی: تعبیر «بی چشم و زبان و گوش بودن» به معنای تعطیل کردن حواس ظاهری برای تقویت ادراکِ شهودی است، نه نفی مطلق آن‌ها.

خواهی که خلاص یابی از زنده دلی با زنده دلان به هوش میباید بود

اگر خواهان رستگاری و رهایی از دشواری‌های نفسانی هستی، باید با صاحبان دلِ زنده (عارفان و حقیقت‌جویان) همراه شوی و در محضر آنان با تمام وجود مراقب و هوشیار باشی.

نکته ادبی: «زنده دل» استعاره از انسان آگاه و عارف است که جانش به نور معرفت روشن شده و «به هوش بودن» کنایه از حضور قلب و مراقبه است.

آرایه‌های ادبی

کنایه بی چشم و زبان و گوش میباید بود

اشاره به نفی حواس ظاهری برای رسیدن به ادراک و شهود باطنی.

واج‌آرایی خموش، گوش، هوش

تکرار صامت «ش» که در خدمت ایجاد موسیقی درونی و تأکید بر مفهوم خاموشی و آگاهی است.

تکرار میباید بود

تکرار در پایان مصراع‌ها برای تأکید بر ضرورتِ انجامِ کاری که شاعر توصیه می‌کند.