دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۶۵

مولوی
در سلسله ات هر آنکه پا بست شود گر فانی و گر نیست بود هست شود
می فرمائی که بی خود و مست مشو ناچار هر آنکه می خورد مست شود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر قدرت تحول‌آفرین عشق حقیقی تأکید دارد. شاعر بیان می‌کند که دلبستگی به محبوب، گویی وجودی تازه به آدمی می‌بخشد و او را از نیستی به هستی می‌رساند. این فضا سرشار از تسلیم در برابر قدرت عشق است که اراده عاشق را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

در بند دوم، تضادی میان توصیه به هوشیاری و ماهیت عشق نمایان است. شاعر با زبانی رندانه اشاره می‌کند که وقتی انسان از جام محبت می‌نوشد، مستی نتیجه‌ای گریزناپذیر است و توصیه‌ها نمی‌تواند مانع از این تجربه شهودی شود.

معنای روان

در سلسله ات هر آنکه پا بست شود گر فانی و گر نیست بود هست شود

هر کس در زنجیر عشق تو گرفتار شود، حتی اگر در ابتدا هیچ و ناچیز باشد، به حقیقتِ هستی و وجود دست می‌یابد.

نکته ادبی: سلسله استعاره از پیچ‌وخم زلف یا زنجیر عشق است که عاشق را گرفتار می‌کند و هست شدن به معنای رسیدن به کمال وجودی است.

می فرمائی که بی خود و مست مشو ناچار هر آنکه می خورد مست شود

به من دستور می‌دهی که از خود بی‌خود نشوم و مستی نکنم، اما حقیقت این است که هرکس از باده عشق بنوشد، ناگزیر مست خواهد شد.

نکته ادبی: می‌فرمایی بیانگر تقاضای محبوب است، اما تضاد میان دستور و عمل نشان‌دهنده غلبه قدرت عشق بر اراده بشری است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سلسله

اشاره به موی محبوب یا زنجیر عشق که عاشق را به بند می‌کشد.

تضاد فانی و هست

تقابل میان نیستی و هستی برای نشان دادن قدرت دگرگون‌کننده عشق.

تناقض‌نما (پارادوکس) فرمان به مست نبودن و مست شدن

اشاره به اینکه عشق امری جبری است و از اراده عاشق خارج است.