دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۶۴

مولوی
در راه طلب رسیده ای میباید دامان ز جهان کشیده ای میباید
بی چشمی خویش را دوا کنی ور نی عالم همه او است دیده ای میباشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در فضایی عرفانی، شرایطِ اصلی سلوک و رسیدن به حقیقتِ هستی را تبیین می‌کنند. درون‌مایه اصلی، دعوت به بیداریِ باطنی و گذشتن از تعلقات دنیوی است تا انسان بتواند جلوه‌های حضرت حق را در سراسر عالم مشاهده کند.

شاعر به مخاطب هشدار می‌دهد که تا زمانی که چشمِ دلِ آدمی به سببِ غفلت یا هوای نفس، کور باشد، جهان برای او تنها ظاهری فریبنده دارد و حقیقتِ وجود در آن دیده نمی‌شود؛ بنابراین، شرطِ دیدنِ حقیقت، نخست درمانِ این کوری و سپس رهایی از دلبستگی‌های مادی است.

معنای روان

در راه طلب رسیده ای میباید دامان ز جهان کشیده ای میباید

برای قدم گذاشتن در مسیر حقیقت، کسی را می‌طلبند که در این راه پخته و کامل باشد؛ شرطِ اصلیِ این راه، دست شستن از دلبستگی‌های دنیوی و رهایی از قید و بندهای مادی است.

نکته ادبی: رسیده در اینجا به معنای کسی است که در سلوک به پختگی و کمال رسیده است و دامان کشیدن کنایه از کناره‌گیری و بی‌اعتنایی به دنیاست.

بی چشمی خویش را دوا کنی ور نی عالم همه او است دیده ای میباشد

تو باید کوریِ باطنیِ خود را درمان کنی؛ وگرنه در حالی که تمامِ عالم جلوه‌گاهِ پروردگار است، تو به دیده‌ای نیاز داری که بتواند این حقیقتِ جاری در هستی را ببیند.

نکته ادبی: بی‌چشمی در اینجا استعاره از فقدانِ بصیرت و غفلتِ عرفانی است و عالم همه او است به مفهوم وحدت وجود اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه دامان کشیدن

به معنای رها کردن تعلقات و دوری گزیدن از دلبستگی‌های دنیوی است.

استعاره بی‌چشمی

اشاره به فقدان بصیرت معنوی و ناتوانی در درک حقیقتِ هستی.

تمثیل عرفانی عالم همه او است

اشاره به اندیشه وحدت وجود که بر اساس آن، جهان هستی جلوه‌گاه و بازتابی از ذات پروردگار است.