دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۶۰

مولوی
در بندم از آن دو زلف بند اندر بند در ناله ام از لبان قند اندر قند
هر وعدهٔ دیدار تو هیچ اندر هیچ آخر غم هجران تو چند اندر چند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی درگیری عاطفی عمیق عاشق با زیبایی و بی‌وفایی معشوق است. شاعر در حالی که شیفته‌ی پیچیدگی گیسوان و شیرینی کلام و سیمای یار است، از نرسیدن به وصال و پوچی وعده‌های او در رنج و عذاب است.

فضای حاکم بر شعر، فضایی حزن‌آلود و گلایه‌آمیز است که در آن، عاشق همزمان که از بند عشق رهایی ندارد، از بی‌قراری ناشی از هجران و وعده‌های توخالی به ستوه آمده است.

معنای روان

در بندم از آن دو زلف بند اندر بند در ناله ام از لبان قند اندر قند

من در دام گیسوان پیچ‌درپیچ و گره‌خورده‌ی تو گرفتار شده‌ام و از سوی دیگر، به خاطر لب‌های شیرین تو که سرشار از لذت و شیرینی هستند، در آه و فغان به سر می‌برم.

نکته ادبی: ترکیب «بند اندر بند» نشان‌دهنده‌ی پیچیدگی و گره‌های گیسو است و «قند اندر قند» مبالغه‌ای است در وصف شیرینی لب معشوق که بر کثرت آن تأکید دارد.

هر وعدهٔ دیدار تو هیچ اندر هیچ آخر غم هجران تو چند اندر چند

تمام وعده‌هایی که برای دیدار به من می‌دهی، بی‌پایه و توخالی از آب درمی‌آیند و به هیچ می‌انجامند. دیگر تا کی باید رنج دوری تو را تحمل کنم؟ این فاصله و اندوه تا به کجا ادامه خواهد داشت؟

نکته ادبی: عبارت «هیچ اندر هیچ» بر پوچی وعده‌ها و «چند اندر چند» بر بی‌پایانیِ درد هجران دلالت دارد.

آرایه‌های ادبی

تکرار و موازنه بند اندر بند، قند اندر قند، هیچ اندر هیچ، چند اندر چند

استفاده از الگوی «اسم + اندر + اسم» که موسیقی واژگانی زیبایی ایجاد کرده و بر کثرت و تأکید معنایی می‌افزاید.

استعاره در بندم

به بند کشیده شدن توسط زلف که کنایه از اسارتِ بی‌اختیار در دام عشق یار است.

تضاد لبان قند و ناله

تقابل میان شیرینی و جذابیت لب‌های یار با تلخیِ حالِ نزار و گریانِ عاشق.