دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۵۵

مولوی
خون دل عاشقان چو جیحون گردد عاشق چو کفی بر سر آن خون گردد
جسم تو چو آسیا و آبش عشق است چون آب نباشد آسیا چون گردد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به توصیف دگرگونی و پویایی انسان در پرتو عشق می‌پردازند. شاعر در اینجا رنج و شور درونیِ عاشق را به رودی خروشان مانند می‌کند که سراسر وجود او را در بر گرفته است و در گامی فراتر، پیکره‌ی مادی انسان را به سنگ آسیابی تشبیه می‌کند که تنها با جریانِ حیات‌بخشِ عشق به حرکت در می‌آید.

پیام بنیادین این سخن، ضرورتِ وجودِ عشق در حیات انسانی است. همان‌گونه که آسیاب بدون آب از کار می‌افتد و بیهوده می‌ماند، جسم آدمی نیز بدون نیروی محرکه‌ی عشق، فاقد کارکرد، پویایی و کمال معنوی است و در سکون و رکود باقی می‌ماند.

معنای روان

خون دل عاشقان چو جیحون گردد عاشق چو کفی بر سر آن خون گردد

اندوه و خونِ دلِ کسانی که گرفتارِ عشقِ حقیقی‌اند، چنان بسیار و خروشان است که به رود جیحون می‌ماند؛ در این دریای مواجِ رنج، عاشق همچون کفِ روی آب، موجودی ناچیز، گذرا و بی‌اختیار است.

نکته ادبی: جیحون در ادبیات کهن نماد رودی بزرگ و سهمگین است. عبارت کف بر سر خون گشتن، استعاره‌ای از غرق شدن و ناچیزیِ هستیِ عاشق در برابر عظمتِ عشق است.

جسم تو چو آسیا و آبش عشق است چون آب نباشد آسیا چون گردد

پیکره‌ی مادی و جسم تو مانند سنگِ آسیاب است و عشق، همان آبی است که این سنگ را به حرکت در می‌آورد. وقتی آب (عشق) وجود نداشته باشد، این آسیاب چگونه می‌تواند بچرخد و کار کند؟

نکته ادبی: شاعر با استفاده از تمثیلِ آسیاب و آب، نشان می‌دهد که جسمِ آدمی به تنهایی ارزشی ندارد و تنها با نیروی عشق است که به تعالی و تکاپو می‌رسد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه خون دل عاشقان چو جیحون

مقایسه‌ی اندوه و رنج عاشق به وسعت و خروشِ رود بزرگ جیحون برای تأکید بر عظمت رنجِ عارفانه.

تمثیل جسم تو چو آسیا و آبش عشق است

تصویرسازی جسم به عنوان آسیاب و عشق به عنوان آب، برای نشان دادن ضرورت عشق در حرکتِ حیات.

کنایه کف بر سر خون گشتن

اشاره به ناچیزی و فنای عاشق در برابر سیلابِ عشق.