دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۵۰

مولوی
خواهم که دلم با غم هم خو باشد گر دست دهد غمش چه نیکو باشد
هان ای دل بی دل غم او دربر گیر تا چشم زنی خود غم او او باشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده دیدگاهی عرفانی نسبت به رنج و اندوهِ عشق است که در آن، شاعر نه تنها از غمِ دوری گریزان نیست، بلکه آن را مسیری برای پالایشِ جان و رسیدن به وصال می‌داند.

در این نگرش، غمِ یار همچون آینه‌ای است که اگر عاشق خود را به آن بسپارد، در نهایت حجابِ میانِ عاشق و معشوق کنار رفته و خودِ غم به محبوب تبدیل می‌شود؛ گویی یگانگی در دلِ درد نهفته است.

معنای روان

خواهم که دلم با غم هم خو باشد گر دست دهد غمش چه نیکو باشد

آرزو دارم که دلم با درد و غمِ عشق انس بگیرد و با آن هم‌نشین شود. اگر این حالت (یعنی هم‌نشینی با غمِ عشق) برایم میسر شود، این اتفاق بسیار مبارک و ارزشمند خواهد بود.

نکته ادبی: واژه هم‌خو به معنای هم‌دم و مانوس است. تعبیرِ دست دهد در متون کهن به معنای میسر شدن و به وقوع پیوستنِ امری است.

هان ای دل بی دل غم او دربر گیر تا چشم زنی خود غم او او باشد

ای دلی که از خودِ خویش تهی شده‌ای و دیگر تعلقی به دنیا نداری، غمِ محبوب را در آغوش بگیر و پذیرا باش؛ چرا که در کوتاه‌ترین زمانِ ممکن (به اندازه چشم بر هم زدنی)، همین غم به خودِ محبوب تبدیل خواهد شد.

نکته ادبی: ترکیبِ دلِ بی‌دل از آرایه‌ی پارادوکس (متناقض‌نما) بهره می‌برد و به عارفی اشاره دارد که خویشتنِ خویش را در راهِ عشق فدا کرده است. تا چشم زنی کنایه از سرعتِ تحول و کوتاهیِ زمان است.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (متناقض‌نما) دلِ بی‌دل

به کار بردنِ صفتِ متضاد برای موصوف برای نشان دادنِ فنای عاشق و خالی شدنِ دل از خودخواهی برای جای دادنِ عشق.

کنایه تا چشم زنی

کنایه از کوتاهیِ زمان و اشاره به این نکته که رسیدن به حقیقتِ عشق و فنا، امری ناگهانی و سریع است.

تشخیص (جان‌بخشی) غم او دربر گیر

غم را به مثابه موجودی دانسته که می‌توان آن را در آغوش کشید و با آن معاشرت کرد.