دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۴۸

مولوی
خوابم ز خیال روی تو پشت بداد وز تو ز خیال تو همی خواهم داد
خوابم بشد ودست بدامان تو زد خوابم خود مرد چون خیال تو بزاد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی چیرگیِ مطلقِ یاد و تصویرِ معشوق بر روانِ عاشق است؛ به گونه‌ای که حضورِ ذهنیِ یار، تمامِ قلمروِ آرامش و خوابِ عاشق را تسخیر کرده و او را به ورطه‌ی بی‌خوابیِ ناشی از اشتیاق کشانده است.

مضمونِ محوری در این سروده، تقابلِ میانِ خواب (نمادِ آسودگی و غفلت) و خیالِ یار (نمادِ بیداری و اشتیاق) است که در آن، تولد و ظهورِ تصویرِ معشوق، به قیمتِ زوال و مرگِ آرامشِ عاشق تمام می‌شود.

معنای روان

خوابم ز خیال روی تو پشت بداد وز تو ز خیال تو همی خواهم داد

خواب از دیدنِ تصویرِ روی تو گریخت و به من پشت کرد؛ اکنون من از تو، یعنی از همان خیالِ تو، در پیِ دادخواهی و ستاندنِ حقِ خویش هستم.

نکته ادبی: پشت دادن کنایه از ترک کردن و گریختن است و داد در اینجا به معنای عدالت و انصاف به کار رفته است.

خوابم بشد ودست بدامان تو زد خوابم خود مرد چون خیال تو بزاد

خواب از سرم پرید و برای نجات یافتن به دامانِ تو پناه برد؛ اما همین که تصویرِ تو در ذهنِ من متولد شد، آن خوابِ بیچاره به کلی جان سپرد و نابود گشت.

نکته ادبی: در این بیت خواب به صورتِ انسانی تصویر شده که برای حفظِ بقای خود به دامنِ یار چنگ می‌زند و با تولدِ خیال، می‌میرد.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (Personification) خوابم پشت بداد / دست بدامان تو زد / مرد

شاعر به خواب، صفاتِ انسانی بخشیده و آن را موجودی می‌داند که می‌گریزد، التماس می‌کند و می‌میرد.

تناقض (Paradox) خیال تو بزاد / خوابم بمرد

شاعر میانِ تولد (زایشِ خیالِ یار) و مرگ (خواب)، پیوندی منطقی برقرار کرده است که تداعی‌گرِ غلبه‌ی کاملِ عشق بر آرامش است.

کنایه دست به دامان زدن

کنایه از استمداد جستن و پناه بردن برای نجات یافتن.