دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۴۷

مولوی
خاموش مراز گفت و گفتار تو کرد بیکار مرا حلاوت کار تو کرد
بگریختم از دام تو در خانهٔ دل دل دام شد و مرا گرفتار تو کرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر احوال عاشقی است که در برابر شکوه و جذبه معشوق تمام توانایی خود را از دست داده و به انفعالی شیرین دچار شده است. شاعر در این قطعه به خوبی نشان می‌دهد که عشق تمامی زوایای وجود عاشق را تسخیر می‌کند و هیچ پناهگاهی برای رهایی از آن وجود ندارد؛ حتی خلوت درونی عاشق نیز به بخشی از سرزمین عشق بدل می‌شود.

نگاه شاعر در این اشعار نگاهی ستایش‌آمیز به قدرت نافذ عشق است. او می‌پذیرد که تلاش برای گریز از بند محبوب نه تنها بی‌فایده بلکه سبب‌ساز دلبستگی عمیق‌تر است. در حقیقت این ابیات تصویرگر تسلیم مشتاقانه عاشق در برابر معشوق است که در آن سکوت و بیکاری نه نشانه‌ی ضعف بلکه نشانه‌ی غرق شدن در عظمت حضور یار است.

معنای روان

خاموش مراز گفت و گفتار تو کرد بیکار مرا حلاوت کار تو کرد

محبوب من سخنان تو چنان مرا مبهوت و مسحور کرده که زبانم از گفت‌وگو بازمانده است؛ همچنین شیرینی شیوه عمل و رفتار تو چنان مرا مجذوب کرده که دیگر به هیچ کار دیگری نمی‌پردازم و در نزد تو بی‌کار و بی‌هیاهو مانده‌ام.

نکته ادبی: خاموش در اینجا به معنای کسی است که از سخن گفتن باز ایستاده و مبهوت شده است. حلاوت کار اشاره به جذابیت و تأثیرگذاری رفتار محبوب دارد.

بگریختم از دام تو در خانهٔ دل دل دام شد و مرا گرفتار تو کرد

تصور می‌کردم با گریختن از کمند عشق تو و پناه بردن به خلوت دل از دست تو رهایی می‌یابم؛ اما ندانستم که دل خود به دامی برای اسارت من بدل می‌شود و آنجا نیز مرا بیش از پیش اسیر عشق تو می‌گرداند.

نکته ادبی: خانه دل استعاره از درون و ضمیر آدمی است. دام نمادی از بندهای عشق و دلبستگی است که گریزی از آن نیست.

آرایه‌های ادبی

استعاره دام

نماد عشق و تعلقات قلبی که آزادی عاشق را سلب می‌کند.

متناقض‌نما (پارادوکس) گریختن به خانه دل و گرفتار شدن در دام

تلاش عاشق برای رهایی در خلوت دل که خود به بندی جدید برای اسارت او بدل می‌شود.

اغراق خاموش مرا ز گفت و گفتار تو کرد

اغراق در تأثیر کلام محبوب بر خاموشی و مبهوت شدن عاشق.