دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۳۸

مولوی
چون دیده برفت توتیای تو چه سود چون دل همه گشت خون وفای تو چه سود
چون جان و جگر سوخت تمام از غم تو آنگاه سخنان جانفزای تو چه سود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر اندوهی عمیق و گلایه‌ای تلخ از دیرهنگام بودنِ مهر و وفاداری است. شاعر با تصویرسازی‌های دقیق نشان می‌دهد که وقتی کار از کار گذشته و وجود انسان بر اثر رنج‌های پیاپی از بین رفته، دیگر هیچ‌گونه دلجویی یا درمانِ ظاهری نمی‌تواند مرهمی بر دردهای گذشته باشد.

در این فضا، نومیدیِ مطلق موج می‌زند. شاعر تأکید می‌کند که یاری و محبت باید در زمانی که هنوز کورسویی از امید باقی است، به کار آید؛ چرا که پس از ویرانیِ جان و دل، وعده‌ها و کلماتِ خوش‌نوید نیز تنها حسرت را دوچندان می‌کنند و سودی ندارند.

معنای روان

چون دیده برفت توتیای تو چه سود چون دل همه گشت خون وفای تو چه سود

هنگامی که دل از شدت درد و اندوه به خون تبدیل شده، وفاداری تو چه ثمری خواهد داشت؟

نکته ادبی: خون گشتن دل کنایه از غصه و اندوه بی‌کران است.

چون جان و جگر سوخت تمام از غم تو آنگاه سخنان جانفزای تو چه سود

پس از آن شنیدن حرف‌های امیدوارکننده و جان‌بخش تو چه فایده‌ای می‌تواند داشته باشد؟

نکته ادبی: سخنان جان‌فزا در مقابل جانِ سوخته قرار گرفته تا بی‌ثمریِ کلام در برابر فاجعه را نشان دهد.

آرایه‌های ادبی

استعاره توتیا

بهره‌گیری از این واژه برای اشاره به درمانِ دیرهنگامی که دیگر کارایی ندارد.

کنایه دل گشتن به خون

کنایه از نهایت اندوه و غم‌گساری که به نابودی آرامش درونی منجر شده است.

تکرار چه سود

تکرار این عبارت در پایان هر مصرع، بر ناامیدی و بی‌ثمری اقدامات دیرهنگام تأکید دارد.