دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۳۷

مولوی
چون دیده بر آن عارض چون سیم افتاد جان در لب تو چو دیدهٔ میم افتاد
نمرود صفت ز دیدگان رفت دلم در آتش سودای براهیم افتاد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در حال و هوای تغزلی و عارفانه سروده شده‌اند و بیانگر حیرت عاشق در برابر زیبایی خیره‌کننده معشوق و دگرگونی احوال اوست. شاعر با استفاده از تصاویر درخشان و تلمیحات اساطیری، شدت عشق و از خود بی‌خود شدن را به تصویر می‌کشد، به‌طوری که تماشای صورتِ نقره‌فامِ معشوق، سرآغاز سقوط و گرفتاریِ جانِ عاشق در آتشِ اشتیاق می‌شود.

در این فضا، عشق نه یک موهبت آرام، بلکه یک کشمکش درونی است که عقل و اختیار را از عاشق می‌رباید. تقابل میان تصاویر اساطیری و سوزندگی عشق، نشان‌دهنده عمق تجربه عاشقانه و تقدسِ درد و رنجی است که عاشق در راه معشوق متحمل می‌شود.

معنای روان

چون دیده بر آن عارض چون سیم افتاد جان در لب تو چو دیدهٔ میم افتاد

هنگامی که چشمم به صورت درخشان و نقره‌گون تو افتاد، جان و دلم در هوای لب‌های کوچک و ظریف تو گرفتار شد.

نکته ادبی: عارض به معنی صورت است و سیم استعاره از سفیدی و درخشندگی پوست است. دیده میم نیز استعاره‌ای برای دهان کوچک و غنچه‌مانند است که در ادبیات کلاسیک به حرف میم تشبیه می‌شده است.

نمرود صفت ز دیدگان رفت دلم در آتش سودای براهیم افتاد

دلم که پیش از این همچون نمرود سرکش و دور از چشم بود، ناگهان از اختیار خارج شد و به درون آتش عشق تو افتاد؛ عشقی که برای من حکم آتش ابراهیم را دارد.

نکته ادبی: تلمیح به داستان نمرود که آتش افروخت و ابراهیم که در آن انداخته شد. آتش سودای براهیم استعاره از عشق سوزانی است که برای عاشق همچون گلستانِ ابراهیم، تجلی‌گر شور و اشتیاق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه عارض چون سیم

صورت معشوق به نقره درخشان و گران‌بها تشبیه شده است.

استعاره دیدهٔ میم

دهان کوچک و غنچه‌مانند به حرف میم که شکلی نقطه-مانند دارد تشبیه شده است.

تلمیح نمرود و براهیم

اشاره به داستان اساطیری و قرآنی نمرود و ابراهیم که برای توصیف شدت آتش عشق به کار رفته است.