دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۳۶

مولوی
چون خمر تو در ساغر ما در ریزند پنهان شدگان این جهان برخیزند
هم امت پرهیز ز ما پرهیزند هم اهل خرابات ز ما بگریزند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شعر به تجربه‌ای عمیق و غیرمتعارف از عشق الهی اشاره دارد که در آن، تابش انوار معرفت، حقیقتِ هستی را بر جان سالک آشکار می‌سازد. این احوال چنان از چارچوب‌های فکری معمول فراتر است که هم زاهدانِ ظاهرپرست و هم مدعیانِ طریقتِ خرابات را به واهمه انداخته و از عاشق دور می‌کند.

شاعر در پیِ بیانِ تنهاییِ غریبانه عاشق است؛ کسی که به چنان مقامِ والایی دست یافته که دیگر هیچ‌یک از گروه‌های مرسومِ اجتماعی و عرفانی توانِ همراهی یا درکِ او را ندارند و این وضعیت، شکوه و در عین حال غربتِ سالک را نشان می‌دهد.

معنای روان

چون خمر تو در ساغر ما در ریزند پنهان شدگان این جهان برخیزند

زمانی که شرابِ معرفت و عشقِ تو در جامِ وجودِ ما ریخته شود، تمام حقایق و رازهای پنهانی که در این جهان پوشیده مانده بودند، آشکار و نمایان می‌شوند.

نکته ادبی: خمر در اینجا نمادی از عشقِ الهی یا جذبه‌ای روحانی است که به کالبدِ انسانی می‌تابد و ساغر استعاره‌ای از ظرفیتِ روحیِ آدمی برای دریافتِ حقیقت است.

هم امت پرهیز ز ما پرهیزند هم اهل خرابات ز ما بگریزند

در این مرتبه از حالِ ما، هم زاهدان و پارسایانِ ظاهربین از ما کناره می‌گیرند و هم عابدانِ مست و اهلِ خرابات از ما گریزان می‌شوند.

نکته ادبی: امت پرهیز به کسانی اشاره دارد که به ریاضت‌های شرعی و ظاهری پایبندند، در حالی که اهل خرابات گروهی از عارفان هستند که قید و بندهای عرفی را در راهِ رسیدن به حق رها کرده‌اند.

آرایه‌های ادبی

استعاره خمر

اشاره به عشق و جذبه الهی که همچون شراب موجبِ مستی و بیخودی سالک می‌شود.

استعاره ساغر

وجودِ انسانی و قلبِ عارف که پذیرای عشقِ الهی است.

تضاد امت پرهیز و اهل خرابات

تقابل دو گروهِ متفاوت که هر دو از درکِ مقامِ والای عاشق عاجز مانده‌اند.