دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۲۷

مولوی
جائیکه در او چون نگاری باشد کفر است که آنجای قراری باشد
عقلی که ترا بیند و از سر نرود سر کوفته به که زشت ماری باشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به تقابلِ میان عقلِ جزوی و تجربه‌ی شهودیِ عشق می‌پردازد. فضا، فضایِ عرفانیِ عمیقی است که در آن، مشاهده‌ی زیباییِ مطلق، تمامیِ ارکانِ وجودی انسان از جمله تعقل و آرامش را به لرزه می‌اندازد و هرگونه سکونی را برنمی‌تابد.

پیام اصلی این است که در برابرِ شکوهِ حقیقت، خردِ معمول و هشیاریِ عادی، مانعی بر سر راهِ وصال است. بنابراین، انسان باید برای چشیدنِ لذتِ حضور، از حصارِ عقلِ مصلحت‌بین بیرون بیاید و بی‌قراری و شوریدگی را پذیرا باشد.

معنای روان

جائیکه در او چون نگاری باشد کفر است که آنجای قراری باشد

در مکانی که جمال و جلوه‌ی زیباییِ حقیقی حضور دارد، آرام نشستن و سکون داشتن، نوعی بی‌وفایی و نادیده گرفتن حقیقت است؛ چرا که مواجهه با زیباییِ تمام‌عیار، باید روح را به تلاطم و بی‌قراری وادارد.

نکته ادبی: واژه 'نگار' در ادبیات عرفانی استعاره از معشوق ازلی و خداوند است و 'کفر' در اینجا نه به معنای شرعی، بلکه به معنای دوری از حقیقتِ حال و از دست دادنِ فرصتِ شهود است.

عقلی که ترا بیند و از سر نرود سر کوفته به که زشت ماری باشد

عقلی که با دیدنِ جمالِ بی‌نظیرِ تو همچنان در مدارِ هوشیاری و خودداری باقی بماند و از خود بی‌خود نشود، بهتر است که سرکوب و نابود شود، درست مانند ماری که شایسته‌ی له شدن است.

نکته ادبی: عبارت 'از سر رفتن' کنایه از از دست دادنِ تعادلِ روانی یا همان عقلِ جزوی است و 'سر کوفته' استعاره‌ای برای بی‌ارزش شمردنِ خردی است که مانعِ عشق‌ورزی می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره نگار

اشاره به معشوقِ ازلی یا جلوه‌های جمالِ حق که قلب عاشق را دگرگون می‌کند.

تشبیه زشت ماری

تشبیه کردنِ عقلِ لجوج و بی‌حاصل به ماری موذی که شایسته‌ی نابودی است.

کنایه از سر رفتن

کنایه از از خود بی‌خود شدن، مستیِ عرفانی و رهایی از قید و بندهای عقلی.