دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۲۳

مولوی
جان کیست که او بدیده کار تو کند یا دیده و دل که او شکار تو کند
گر از سر گور من برآید خاری آن خار به عشق خار خار تو کند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بازتابی از اوجِ تسلیم و تواضع عاشق در برابر شکوهِ بی‌کران معشوق است؛ جایی که حتی جان و دلِ آدمی را لایقِ تماشای جمالِ دوست نمی‌بیند. فضای کلی حاکم بر این ابیات، سرشار از حیرت و ناتوانی عاشق در درکِ حقیقتِ معشوق است.

شاعر در این ابیات، پیوندِ عاشقانه را فراتر از مرزهای حیاتِ دنیوی می‌بیند و با تصویرسازیِ برخاستنِ خاری از گور، نشان می‌دهد که شعله‌ی عشق حتی پس از مرگ نیز در هستیِ عاشق خاموش نمی‌شود و به شکلی از بی‌قراری و شوقِ دائم، خود را نمایان می‌کند.

معنای روان

جان کیست که او بدیده کار تو کند یا دیده و دل که او شکار تو کند

چه کسی آن‌قدر توان دارد که جانش تابِ دیدارِ تو را بیاورد، یا کدام چشم و دلی آن‌قدر شایسته است که شکارِ کمندِ عشقِ تو شود؟

نکته ادبی: بهره‌گیری از استفهامِ انکاری برای نشان دادنِ عظمتِ بی‌نهایتِ معشوق در برابرِ هستیِ محدودِ انسان.

گر از سر گور من برآید خاری آن خار به عشق خار خار تو کند

اگر روزی پس از مرگ من از خاکِ مزارم خاری بروید، آن خار نیز به واسطه‌ی عشقی که به تو دارد، در حالتِ بی‌قراری و خارش و سوزش است.

نکته ادبی: واژه‌ی «خار خار» در اینجا استعاره از تحریک، اضطرابِ شوق و ناآرامیِ درونی است.

آرایه‌های ادبی

استفهام انکاری جان کیست که... یا دیده و دل که...

پرسش‌هایی که پاسخشان منفی است تا بر ناتوانی عاشق تأکید شود.

جناس خار / خار خار

تکرار و جناسِ میانِ این واژگان بر بی‌قراری و سوزشِ مستمرِ عشق تأکید دارد.

نمادپردازی خار

نمادی از عاشق که حتی پس از مرگ، در خاک نیز بی‌قرارِ وصال و یادِ معشوق است.