دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۱۹

مولوی
جان باز که وصل او به دستان ندهند شیر از قدح شرع به مستان ندهند
آنجا که مجردان بهم می نوشند یک جرعه به خویشتن پرستان ندهند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با تکیه بر نگاه عرفانی، به بیانِ دشواریِ راهِ حقیقت و قربِ الهی می‌پردازند. شاعر تاکید دارد که دست‌یابی به مقام وصل، نیازمندِ فدا کردنِ جان و رهایی از تعلقات دنیوی است و این موهبت نه با حیله و ترفند به دست می‌آید و نه نصیبِ کسانی می‌شود که اسیرِ خودپرستی‌اند.

در این فضایِ فکری، معرفتِ راستین تنها برای کسانی است که از قیدِ خودِ کاذب رها شده‌اند و کسانی که در مستیِ دنیا و خودخواهیِ خویش غوطه‌ورند، از چشیدنِ باده‌ی حقیقت محروم‌اند.

معنای روان

جان باز که وصل او به دستان ندهند شیر از قدح شرع به مستان ندهند

جان خود را در راه عشق فدا کن، چرا که مقامِ وصالِ خداوند را با حیله و ترفند به کسی نمی‌بخشند؛ همان‌گونه که شیرِ پاک و گوارای حقیقت را در ظرفِ احکامِ ظاهری به دستِ کسانی که مستِ دنیا و خواهش‌های نفسانی‌اند، نمی‌دهند.

نکته ادبی: دستان در اینجا به معنای حیله و نیرنگ است (نه دست‌ها) و مست استعاره از کسی است که از خود و حقیقتِ الهی غافل مانده است.

آنجا که مجردان بهم می نوشند یک جرعه به خویشتن پرستان ندهند

در محفلِ عارفان و وارستگانی که از قید و بندهای مادی رها شده‌اند، حتی یک قطره از باده‌ی معرفت به کسانی که فقط به فکرِ خود و ارضایِ نفسِ خویش‌اند، نمی‌رسد.

نکته ادبی: مجرد در ادبیات عرفانی به کسی گفته می‌شود که از علایقِ دنیوی و دلبستگی‌هایِ مادی تجرید یا کنده شده است.

آرایه‌های ادبی

کنایه جان باز

به معنای ایثارِ جان و گذشتن از تمامِ تعلقاتِ دنیوی است.

تمثیل شیر از قدح شرع

تشبیه حقیقتِ ناب به شیر و شریعت به ظرفی که آن را در بر می‌گیرد تا برای نااهلان قابل استفاده نباشد.

تضاد مجردان و خویشتن‌پرستان

تقابل میان عارفانِ وارسته که از خود رها شده‌اند با خودپرستانی که در بندِ منیت هستند.