دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۱۷

مولوی
جامی که بگیرم میش انوار بود بینی که بگویم همه اسرار بود
در هر طرفی که بنگرد دیدهٔ من بی پرده مرا ضیاء دلدار بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده دیدگاه عارفانه‌ای است که در آن جهان آکنده از تجلیات حضرت حق است. شاعر در این قطعه به مرتبه‌ای از عرفان اشاره دارد که در آن مرز میان عاشق و معشوق کمرنگ شده و هر چه می‌بیند و می‌گوید، بازتابی از ذات الهی و اسرار پنهان هستی است.

فضای حاکم بر شعر، فضایی سرشار از وحدت وجود و اشراق است. در نگاه سراینده، دیگر برای مشاهده جمال حق نیازی به پرده‌دری یا فاصله نیست؛ چرا که به هر سو نگریسته شود، جلوه‌ای از نور محبوبِ ازلی بی‌واسطه دیده می‌شود.

معنای روان

جامی که بگیرم میش انوار بود بینی که بگویم همه اسرار بود

هر پیمانه و ظرفیتی که در دست می‌گیرم، سرشار از نور الهی است و هر سخنی که بر زبان می‌آورم، پرده از اسرار نهان هستی برمی‌دارد.

نکته ادبی: واژه 'میش' در اینجا احتمالا مخفف یا شکل‌گرفته از 'میشود' است که در بافت کهن به کار رفته. 'انوار' جمع نور و نمادی از هدایت و معرفت است.

در هر طرفی که بنگرد دیدهٔ من بی پرده مرا ضیاء دلدار بود

چشمان من به هر سویی که می‌نگرد، به جای دیدن پدیده‌های مادی، نور و درخششِ وجودِ محبوبِ ازلی را بدون هیچ حجاب و مانعی مشاهده می‌کند.

نکته ادبی: ضیاء به معنای روشنایی و درخشش است. ترکیب 'بی پرده' کنایه از رفع حجاب‌های نفسانی برای رسیدن به شهود قلبی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره عرفانی جام

جام در ادبیات عرفانی نماد قلب عارف است که ظرفِ پذیرشِ تجلیات الهی محسوب می‌شود.

کنایه بی پرده

اشاره به رفع حجاب‌های مادی که میان عاشق و معشوق فاصله می‌اندازد.

واج‌آرایی همه اسرار

تکرار صامت‌های 'س' و 'ر' موسیقی درونی و آهنگی ویژه به کلام بخشیده است.