دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۱۶

مولوی
تیری ز کمانچهٔ ربابی بجهید از چنبر تن گذشت و بر قلب رسید
آن پوست نگر که مغزها را بخلید و آن پرده نگر که پرده ها را بدرید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به تأثیر عمیق و سحرانگیزِ نوایِ موسیقیِ عرفانی (رباب) اشاره می‌کند. این صدا همچون تیری تیز و نافذ، از محدودیت‌های مادی و جسمانی می‌گذرد و مستقیم بر جان و قلب مخاطب اثر می‌گذارد.

شاعر در این کلام، تضاد میان ظاهر و باطن را به زیبایی به تصویر می‌کشد؛ به گونه‌ای که می‌گوید همان چیزی که در ظاهر، پوسته‌ای ساده (پوستِ ساز) به نظر می‌رسد، در حقیقت دربردارنده‌ی حقیقتی است که می‌تواند حجاب‌هایِ جهل و غفلت را از پیش رویِ دل بردارد.

معنای روان

تیری ز کمانچهٔ ربابی بجهید از چنبر تن گذشت و بر قلب رسید

نوایی نافذ و تیز همچون تیر از کمانِ رباب برخاست؛ این صدا از کالبد و محدودیت‌های تن گذشت و مستقیماً بر قلب و جانِ شنونده فرود آمد.

نکته ادبی: «کمانچه» در اینجا اشاره به آرشه یا همان کمانی است که با آن بر رباب می‌نوازند. «چنبر تن» استعاره‌ای از حصارِ جسم و دنیای مادی است که روح را محبوس کرده است.

آن پوست نگر که مغزها را بخلید و آن پرده نگر که پرده ها را بدرید

به آن پوسته‌ی روی ساز بنگر که چگونه مغز و حقیقتِ پنهان را در خود گرفته و هضم کرده است و آن پرده‌ای را ببین که با نوایِ خود، تمام حجاب‌هایِ درونی و موانعِ رسیدن به حقیقت را پاره کرده است.

نکته ادبی: «مغز» در متون عرفانی در تقابل با «پوست»، به معنای حقیقت و باطن است. «پرده» در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای پوستِ کشیده‌شده روی ساز و هم به معنای حجاب‌هایِ غفلت که مانع دیدنِ حقیقت هستند.

آرایه‌های ادبی

استعاره تیری ز کمانچه ربابی بجهید

تشبیه صوتِ ساز به تیرِ رها شده از کمان، برای نشان دادنِ تأثیرِ ناگهانی و نافذِ موسیقی بر قلب.

ایهام پرده

اشاره همزمان به رویه‌ی ساز و حجاب‌هایِ ناآگاهی که روح را از حقایقِ عالمِ بالا جدا می‌کند.

تضاد و مراعات نظیر پوست و مغز

به کار بردن این دو واژه در کنار هم برای بیان تقابل میان ظاهرِ دنیوی و باطنِ عرفانی.