دیوان شمس - رباعیات
رباعی شمارهٔ ۶۱۴
مولویدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
در این ابیات، شاعر به دو حقیقتِ گریزناپذیر اشاره دارد؛ نخست آنکه زندگی کردن به خودیِ خود مستلزم تحمل دشواریها و رنجهای مرتبط با نفس و هستی است و هر موجودی که بویی از حیات برده، ناچار درگیر این تکاپو و رنج است.
دوم آنکه دلبستگی به مال و منال دنیا، آدمی را اسیرِ بندهای گوناگون میکند و این تعلقات، چنان وابستگیِ شدیدی ایجاد میکند که کوچکترین تلنگر یا حادثهای میتواند دردی جانکاه و عمیق، مشابهِ دردی که تا بنِ دندان نفوذ میکند، برای او به همراه داشته باشد.
معنای روان
تو روح و جانِ زندگی هستی و هر موجود زندهای لاجرم رنجِ زیستن را به دوش میکشد؛ همچنان که هر کس که گنج و ثروتی دارد، ناگزیر باید بارِ دغدغهها و منتهایِ آن را نیز تحمل کند.
نکته ادبی: «کان» در اینجا استعاره از معدن یا گنج و ثروت است و «منت کشیدن» کنایه از تحملِ بارِ گران و ناخوشایندِ چیزی است.
هر روحی که مانند کارد (تیز و برنده) در ارتباط با تو اسیرِ طمع و ثروت باشد، اگر تو با تیغِ حقیقت یا سختی بر او ضربهای بزنی، آنچنان رنج خواهد کشید که دردش تا بنِ دندانهایش رسوخ خواهد کرد.
نکته ادبی: «از بن دندان کشیدن» کنایه از رنج و دردی جانکاه و بسیار عمیق است و «بند زر» اشاره به دلبستگیِ اسیرگونه به دنیا و مال است.
آرایههای ادبی
به معنای تحمل رنجِ ناشی از مال و دغدغههای آن.
به معنای شدتِ درد و رنجِ عمیق و جانکاه.
اشاره به گنج و منبع ثروت که موجب گرفتاری است.
تشبیه جانِ اسیر در بندِ زر به کارد، که نشاندهنده تیزی و آسیبزاییِ طمع است.