دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۱۳

مولوی
تنها بمرو که رهزنان بسیارند یک جان داری و خصم جان بسیارند
خصم جان را جان و جهان میخوانی گولان چو تو در این جهان بسیارند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات هشداری است بیدارگرانه درباره‌ی مسیر زندگی و خطراتی که انسانِ بی‌تجربه را تهدید می‌کند. شاعر با نگاهی عبرت‌آمیز، بر این باور است که اعتمادِ نابه‌جا به فریبکاران، چنان چشمان خرد انسان را می‌پوشاند که دشمنِ نابودکننده‌ی خویش را به جای محبوب و همه‌چیزِ خود برمی‌گزیند.

درونمایه‌ی اصلی این قطعه، نکوهشِ ساده‌لوحی و غفلت است. شاعر مخاطب را از پیمودنِ تنها و بی‌محابایِ مسیرِ زندگی باز می‌دارد و بر این نکته تأکید می‌ورزد که شناختِ حقیقت از مجاز، برای دوری از مهلکه‌هایی که جان و ایمان آدمی را به خطر می‌اندازند، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است.

معنای روان

تنها بمرو که رهزنان بسیارند یک جان داری و خصم جان بسیارند

در راهِ پرخطرِ زندگی به‌تنهایی گام برمدار؛ چرا که فریبکاران و کسانی که چشم طمع به سرمایه‌ی وجودت دارند، فراوان‌اند. تو تنها یک جان داری، در حالی که دشمنانِ تباهیِ آن بی‌شمارند.

نکته ادبی: واژه‌ی «رهزنان» در اینجا فراتر از معنای لغوی، استعاره‌ای از موانع کمال و بدخواهانِ باطنی است و «خصم جان» به معنای دشمنی است که نابودیِ حقیقتِ انسان را نشانه گرفته است.

خصم جان را جان و جهان میخوانی گولان چو تو در این جهان بسیارند

شگفتا که تو دشمنِ نابودکننده‌ی خویش را، محبوبِ خود و تمامِ دنیایت می‌نامی؛ بدان که در این جهان، افراد ساده‌لوح و بی‌خردی که چنین دچارِ خطایِ دید شده‌اند، بسیارند.

نکته ادبی: واژه‌ی «گولان» جمعِ «گول» به معنای ساده‌لوح و ناآگاه است. تضاد میان «خصم جان» و «جان و جهان» نشان‌دهنده‌ی اوجِ بی‌خردیِ کسی است که در بندِ فریب گرفتار شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره رهزنان

اشاره به موانع و فریبکارانی که مسیر تکامل آدمی را ناامن می‌کنند.

تضاد خصم جان و جان و جهان

به‌کارگیری واژگانی متضاد برای نشان دادنِ عمقِ خطا و بی‌بصیرتیِ فردِ عاشق‌نما.

تکرار بسیارند

تکرارِ این واژه در پایان ابیات، برای تأکید بر فراوانیِ خطرات و نادانان است.