دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۱۲

مولوی
بانگ مستی ز آسمان می آید مستی ز فلک نعره زنان می آید
از نعرهٔ او جان جهان می شورد کان جان جهان از آن جهان می آید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات فضایی عرفانی و پرشور دارند که در آن شاعر از اتصال میان عالم ملکوت و عالم ملک سخن می‌گوید. بانگ مستی، کنایه از تجلیات الهی و شور و حالی است که از آسمان بر جانِ خسته‌ی زمینیان فرو می‌ریزد و جهان را دچار دگرگونی و تحول می‌کند.

مقصود شاعر، توصیفِ حالِ خوشِ درونی و وجدِ عارفانه‌ای است که از منبعی فراتر از ماده نشئت می‌گیرد. او با بهره‌گیری از تصویرهای پویا، بر این باور است که جانِ هستی، ریشه‌ای در جهانِ معنا دارد و با شنیدنِ نوای آن عالم، به تلاطم و هیجان می‌افتد.

معنای روان

بانگ مستی ز آسمان می آید مستی ز فلک نعره زنان می آید

صدای شور و مستیِ عارفانه از سوی آسمان به گوش می‌رسد و این حالتِ مستی همچون موجودی جاندار، خروشان و فریادکنان از پهنه‌ی آسمان به سمت زمین می‌آید.

نکته ادبی: واژه فلک در ادبیات کلاسیک به معنای آسمان و گردون است و عبارت نعره‌زنان، بیانگر شدت و غلبه‌ی این شور و حال عرفانی است.

از نعرهٔ او جان جهان می شورد کان جان جهان از آن جهان می آید

از این فریاد و خروشِ الهی، روحِ عالم و جانِ هستی به جنبش و تلاطم می‌افتد؛ زیرا این جانِ هستی، خود از عالمِ بالا و جهانِ معنا سرچشمه گرفته است.

نکته ادبی: جان جهان استعاره از روحِ کل یا حقیقتِ هستی است و عبارت از آن جهان اشاره به عالمِ غیب یا عالمِ معنا دارد که خاستگاه اصلیِ جان است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (جان‌بخشی) مستی ز فلک نعره زنان می آید

شاعر به مستی که یک مفهوم انتزاعی است، ویژگیِ انسان‌گونه‌ی فریاد زدن و حرکت کردن نسبت داده است.

جناس و تکرار جان جهان / آن جهان

تکرارِ واژگانِ جان و جهان علاوه بر ایجادِ موسیقیِ دلنشین، بر پیوندِ میانِ روحِ هستی و عالمِ غیب تأکید دارد.