دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۱۱

مولوی
نایی ببرید از نیستان استاد با نه سوراخ و آدمش نام نهاد
ای نی تو از این لب آمدی در فریاد آن لب را بین که این لبت را دم داد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی تمثیلی و عرفانی، به چیستی و چرایی خلقت انسان می‌پردازد. شاعر انسان را به نی تشبیه می‌کند که از اصل و جایگاه اولیه‌ی خود جدا شده و با کالبدی مادی با نُه منفذ (نه سوراخ) شکل گرفته است.

در بخش دوم، شاعر نگاه انسان را از خودِ فانی به سوی منشأ حقیقی سوق می‌دهد. پیام این است که تمام نواها و فریادهای هستی انسان، بازتابی از دمِ الهی است و انسان نباید در میانه‌ی کثرتِ دنیوی، وحدتِ منشأ را فراموش کند.

معنای روان

نایی ببرید از نیستان استاد با نه سوراخ و آدمش نام نهاد

خداوندِ هستی، انسان را از عالم بالا و جایگاهِ روحانی‌اش جدا کرد و به او کالبدی مادی با نُه منفذِ حسی بخشید و نامش را آدم نهاد.

نکته ادبی: نیستان در اینجا استعاره از عالم ملکوت و جایگاهِ ازلیِ جان است. نه سوراخ کنایه از هفت مجرای حواس پنج‌گانه به علاوه دهان و مجرای تنفس در بدن انسان است.

ای نی تو از این لب آمدی در فریاد آن لب را بین که این لبت را دم داد

ای انسان! تو که با وجودِ خود و از میانِ لب‌های خویش به ناله و فریاد درآمده‌ای، بنگر که چه کسی این دمِ حیات و این نغمه را در نهادِ تو دمیده است.

نکته ادبی: تضادِ ظریفی میان لبِ انسان (مظهرِ فانی) و آن لب (مظهرِ الهی) برای بازگشتِ توجه از خود به سوی خالق شکل گرفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره نی

نمادِ انسان که از اصلِ خود جدا شده و ناله سر می‌دهد.

کنایه نه سوراخ

اشاره به مجاری حواس و بدنِ مادی انسان.

تضاد لب و آن لب

تمایز میان واسطه‌ی انسانی و اصلِ الهیِ دمیده شده در او.