دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۰۷

مولوی
تا رهبر تو طبع بدآموز بود بخت تو مپندار که پیروز بود
تو خفته به صبح و شب عمرت کوتاه ترسم که چو بیدار شوی روز بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر اهمیت خودشناسی و اصلاح درون تأکید می‌ورزند و هشدار می‌دهند که همراهی با امیال ناپسند نفسانی، انسان را از دستیابی به کامیابی و سعادت بازمی‌دارد.

شاعر همچنین در فضایی اندرزگونه، غفلتِ آدمی در دوران جوانی و فرصت‌های زندگی را به تصویر می‌کشد و بیم آن دارد که فرد زمانی به حقیقت آگاه شود که فرصت‌ها از دست رفته و عمر به پایان رسیده است.

معنای روان

تا رهبر تو طبع بدآموز بود بخت تو مپندار که پیروز بود

تا زمانی که راهنما و پیشوای تو، خوی و سرشتِ ناپسندت باشد، هرگز گمان مبر که بخت و اقبال با تو یار خواهد بود و به مقصود خواهی رسید.

نکته ادبی: «بدآموز» در اینجا صفتِ فاعلی برای «طبع» است و به معنای گرایش‌های نفسانی که انسان را به خطا و بدی سوق می‌دهند به کار رفته است.

تو خفته به صبح و شب عمرت کوتاه ترسم که چو بیدار شوی روز بود

در حالی که در ابتدای جوانی و روزگارِ فرصت‌ها در خوابِ غفلت به سر می‌بری، عمر تو به سرعت در حال سپری شدن است؛ بیم آن دارم که وقتی از خوابِ نادانی بیدار شوی، کار از کار گذشته باشد و فرصت از دست رفته باشد.

نکته ادبی: «خفته به صبح» کنایه از غفلت در دوران جوانی و استفاده نکردن از فرصت‌های نخستینِ زندگی است.

آرایه‌های ادبی

کنایه خفته به صبح

اشاره به غفلت و بی‌توجهی در دوران جوانی و فرصت‌های مناسب زندگی.

تشخیص طبع بدآموز

نسبت دادن صفت «آموزنده» (معلم بودن) به «طبع» که باعث می‌شود گویی نفس انسان معلمی است که راه را به اشتباه نشان می‌دهد.

نماد صبح و شب

نماد آغاز و پایان عمر (جوانی و پیری) که گذرا بودنِ فرصت‌ها را تداعی می‌کند.