دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۰۲

مولوی
تا با غم عشق تو مرا کار افتاد بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
بسیار فتاده بود اندر غم عشق اما نه چنین زار که این بار افتاد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شدتِ نفوذ و غلبه‌ی عشق بر جانِ عاشق است؛ گویی عاشق پس از تجربه‌های پیشین، اکنون با مرتبه‌ای از عشق روبه‌رو شده که تمامیِ ساختارهای وجودی و صبوری‌های گذشته‌اش را درهم شکسته است.

مضمون اصلی، اعترافِ صادقانه به عجز و درماندگی در برابر طوفانی سهمگین از عواطف است که در آن، شاعر تفاوتِ میانِ عشق‌های گذرا و کم‌عمقِ پیشین را با عشقی بنیادین و ویرانگر که اکنون گرفتار آن است، ترسیم می‌کند.

معنای روان

تا با غم عشق تو مرا کار افتاد بیچاره دلم در غم بسیار افتاد

از لحظه‌ای که دل من درگیر عشق تو شد، به رنج و اندوهی بی‌پایان و سنگین دچار گشته‌ام.

نکته ادبی: عبارت «کار افتادن» در ادبیات کلاسیک به معنای درگیر شدن در ماجرایی خاص یا گرفتار شدن در امری است که از اختیار انسان خارج است.

بسیار فتاده بود اندر غم عشق اما نه چنین زار که این بار افتاد

دلِ من پیش از این بارها تجربه‌ی عشق را داشته و دچارِ رنج‌های آن شده بود، اما هیچ‌کدام از آن تجربه‌ها به اندازه‌ی این بار، مرا تا این حد ضعیف، رنجور و درمانده نکرده بود.

نکته ادبی: واژه‌ی «زار» در این بیت صفت فاعلی یا قیدی است که به معنای رنجور، ناتوان و دردمند به کار رفته و نشان‌دهنده‌ی اوجِ زوالِ حالِ عاشق است.

آرایه‌های ادبی

تکرار غم

تکرار کلمه‌ی غم برای تأکید بر فضای حاکم بر احوال شاعر و پیوستگیِ رنجی که در تار و پود جان او تنیده شده است.

تضاد مفهومی بسیار ... این بار

تقابل میان تجربه‌های پیشین و حالِ فعلی برای نشان دادن تفاوت کیفیت و شدتِ عشق که منجر به زاریِ بیشتر شده است.