دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۰۱

مولوی
بی یاری تو دل بسوی یار نشد تا لطف غمت ندیده غمخوار نشد
هرچیز که بسیار شود خار شود غمهای تو بسیار شد و خوار شد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر نگاهی عمیق به ماهیتِ عشق و اندوه است. شاعر معتقد است که راه یافتن به سوی معشوق، بی‌مددِ خودِ او ممکن نیست و این عنایت، پیش‌شرطِ هرگونه سیر و سلوکی است.

همچنین، شاعر با رویکردی حکیمانه، پارادوکسِ کثرتِ درد را مطرح می‌کند؛ اینکه وقتی غمِ معشوق در جان عاشق به غایتِ خود می‌رسد، آن دردِ جانکاه جای خود را به نوعی استغنا و سبکی می‌دهد و از شدت و تلخیِ آن کاسته می‌شود.

معنای روان

بی یاری تو دل بسوی یار نشد تا لطف غمت ندیده غمخوار نشد

تا زمانی که تو خودت دستِ یاری به سویم دراز نکنی، دلِ من راهش را به سوی معشوق پیدا نمی‌کند؛ همچنین تا وقتی انسان طعمِ لطفِ پنهان در اندوهِ تو را نچشد، هرگز به مقامِ واقعیِ درکِ درد و هم‌دلی نمی‌رسد.

نکته ادبی: واژه 'غمخوار' در اینجا هم‌زمان دو معنا را متبادر می‌کند: کسی که در غم یاری می‌دهد و کسی که خود گرفتارِ غم است که این بازی زبانی، عمقِ مفهومِ عاشقی را نمایان می‌کند.

هرچیز که بسیار شود خار شود غمهای تو بسیار شد و خوار شد

هر پدیده‌ای که در عالم بیش از حدِ معمول شود، ارزش و اعتبارش را نزدِ آدمیان از دست می‌دهد و بی‌اهمیت می‌شود؛ غمِ تو نیز در جانِ من به اندازه‌ای زیاد شد که دیگر آن سنگینی و تلخیِ سابق را ندارد و برایم بی‌اثر و ناچیز شده است.

نکته ادبی: ایهامِ میان 'خار' (به معنای تیغ و مایه آزار) و 'خوار' (به معنای ذلیل و بی‌مقدار) آرایه برجسته این بیت است که تناقضِ میانِ زیادیِ غم و زوالِ تأثیرِ آن را به زیبایی به تصویر می‌کشد.

آرایه‌های ادبی

ایهام خار و خوار

شاعر با استفاده از دو کلمه هم‌صدا، تقابل میانِ ارزشِ درد و بی‌مقدار شدنِ آن بر اثر تکرار را به تصویر کشیده است.

تضاد مفهومی بسیار شدن و خوار شدن

بیانگر این نکته که وقتی شدتِ اندوه به نهایت می‌رسد، دیگر کارکردِ تخریبیِ خود را از دست می‌دهد.